29 سالگی

امروز ٢٩ ساله شدم.

البته همانند قبل هنوز هیچ آنچنان غلط خاصی نمی کنم.

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠


شکلکهای گوگل تالک

Google Talk gets graphical smilies

Posted by Jeff Jeff is offline on 02-17-2006, 11:41 AM  

Google has quietly added animated smilies or "emoticons" to the Gmail-integrated version of Google Talk. They've obviously had a lot of feedback from the AOL-crowd, who apparently loves smilies. But Google has tried to appease the purists who like Google Talk's clean interface. These emoticons begin by showing you what you typed, then rotate or morph into a more traditional smiley. Most of them are black on white (like the text in chat), with a few splashes of color.

Here's a complete list:

Emoticon Type this... to get this!
<3 heart
:(|) monkey
\m/ rock out!
:-o shocked
:D grin
:( frown
X-( angry
B-) cool
:'( crying
=D big grin
;) wink
:-| straight face
=) big smile
:-D nose grin
;^) big nose wink
;-) nose wink
:-) nose smile
:-/ skeptical
:P sticking tongue out


As we previously reported, Gmail Chat is being rolled out as a beta. Some people will see it, others won't. You won't be able to run Chat if you're using SSL encryption (https://) to access your Gmail. And so far, these emoticons haven't found there way into the standalone Google Talk program, but it's a pretty safe bet that's next.

Because these use many of the standard text shortcuts for emoticons, if you use Chat to talk to other people using different software (Gaim, Trillian, etc.), most of these are already translated into graphical emoticons. Some of the obscure ones ("rock out!") will not.

Could the integration of emoticons be a sign of what's to come? Is this just one more step in the preparation for the announced interoperability of Google Talk and AIM? We've already seen a preview of Google Talk with buddy icons.

Let's hope Google doesn't turn Google Talk into another bloated "me-too" instant messenger.

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠


بی قرار نگاهت

بیقرار نگاهت

بیقرار نگاهت

برق عرقهای نشسته روی پیشانیت منو از خودم بیزار میکرد. گره روسری ات را باز کردی و رویت را از من گرفتی. شانه هایت از پشت تکان می خورد.بهت گفتم برمیگردم. ولی انگار تو به جز جمله ی اول من دیگر هیچ چیز نمی شنیدی. از میان برگه های کلاسورم برگه ای بیرون کشیدم و خودم را باد زدم . گرمای آخر مرداد ماه بیداد میکرد. حتی سایه ی درختهای بلند دانشکده پزشکی هم نمی توانست گرمای درونم را خنک کند.

بهت گفتم : کافر که نیستم ، چرا این طوری از من رو میگیری؟

هق هق گریه ات امانم را بریده بود. مثل همیشه آن قدر مغرور بودی که نخواستی گریه ات را ببینم.کاش می فهمیدی چه قدر آن لحظه بهت احتیاج داشتم . خوب چه کار باید میکردم؟ دست خودم نبود. بلند شدم و رفتم. یک جور لجبازی ، البته نه با تو ، با خودم، یک جور بریدن و....،غرق شدن .

 ماههای اول برات نامه نوشتم . ولی بعدها چهره ات از یادم رفت. جنگ بود و خطر . من شناگر این همه خطر بودم و نمیدانم چرا هر روز بیشتر از پیش غریق این میدان میشدم.الان سالها از جنگ گذشته.ولی من و تو هردومون یک سوغاتی از گذشته داریم. تو یک حلقه انگشتر که هنوز تو انگشت دست چپت برق میزند و من ، یک خون آلوده به گازهای سمی .

 نمیدانم  این سالها کجا بودی. اصلا چی کار میکردی؟ جای من که معلوم بود، مناطق جنگی ،اردوگاه اسراء ، بعد هم بیمارستانهای مختلف. ولی هیچ وقت فکر نمی کردم تو را در این بیمارستانها پیدا کنم. خانم دکتری شدی برا خودت. من که همان چهار ترم اول را هم به زور خواندم. ببخشید این قدر دستم خط میخورد. به خاطر این سرفه هاست. ولی دیگه بهشون عادت کردم. ولی بعضی وقتها خیلی مزاحمند. مثل دیروز که بعد از پانزده سال دیدمت. میترسم بخوام دوباره باهات حرف بزنم و نتونم. برا همینه که حرفهایم را می نویسم. شاید اگر آن حلقه آشنا را در دستت نمی دیدم ، اصلا باهات حرف نمی زدم.خوب می دانم این پانزده سال سر آن همه غرورت چه بلاهائی آوردم . ولی حالا برگشتم .مثل یک ماشین اوراقی.فقط قول بده تو این چند روز ، دیگه مثل پانزده سال پیش ، رویت را از من برنگردانی.

رویم را برگرداندم .دیدم نیستی . می خواستم باهات خداحافظی کنم . مثل همه زنهائی که درآن دوره با صلابت و محکم، سربند شوهرانشان را می بستند. تا دم در دانشگاه دویدم ، ولی نبودی . مثل یه قطره آب یخ، افتاده بودی تو یه کویر تشنه . از همه سراغت را گرفتم . حتی برگه انصراف را هم پر نکرده بودی. اولین نامه ات به دستم رسید. آن قدر مغرور بودی که نشانی ات را نمی نوشتی.

شاید باورت نشود. ولی تو این پانزده سال ، در حسرت آن نگاه آخر منتظرت ماندم.آن روز تو حرف می زدی و من نگاهت نمی کردم.هفته پیش ، من نگاهت می کردم و تو دیگر نمی توانستی حرف بزنی . سرفه هایت آزارم می داد.واقعا که مثل یک ماشین اوراقی شدی.

حالا آرام و بی صدا جلویم دراز کشیده ای که چی؟ تو رو خدا ادای آدمای مظلوم رو در نیاور. هیچ کس ندونه خود خدا میدونه تو این پانزده سال با من چه کرده ای. اینجا خیلی سرده. ولی می خوام آن قدر نگاهت کنم تا از حسرت آن سالها بیرون بیایم. آبی که روی گلبرگهای گل نرگس بود یخ زده. مثل صورت تو . آرام و بی صدا.

 حاجی سعید- دبیر بخش "خانواده و زندگی"-تبیان

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸
تگ ها : جنگ


نامزدی چیست

نام زدن دختر و پسر برای هم

نامزدی (1)

نام زدن دختروپسربرای هم

نامزدی واژه ای است که معنای خود را به دوش می کشد، نام زدن دختر و پسر برای هم .

 اولین معنای متبادر به ذهن است که البته این معنا در جلسه ی نامزدی با انگشت کردن انگشتر و یا رد و بدل هدایا صورت می گیرد.

 معنای عرفی نامزدی آن است که دختر و پسر آمادگی خود را برای تشکیل خانواده اعلام کنند و بپذیرند که همسر یکدیگر شوند.

 «در مواردی که دو شخص تصمیم به بستن پیمانی گرفته اند و در شرایط آن نیز با هم کنار آمده اند ، گاه به دلیل موانع خارجی نمی توانند پیمان نهایی را به طور قطع واقع سازند، پس برای اینکه زمینه را آماده سازند و در آینده نیز به وقوع قرارداد مطمئن باشند، در برابر هم تعهد می کنند که آن را در مدت معین و با همان شرایط مورد توافق ، منعقد سازند. این پیمان مقدماتی را ، «وعده قرارداد یا پیش قراردادی و گاه قولنامه» می نامند.

 همان طور که در گذشته هم به آن اشاره شد ، درازدواج مرسوم است که مرد به خواستگاری زن می رود و پس از گفتگو درباره ی زندگی آینده ، و توافق هر دو خانواده ، سرانجام زن و مرد نامزد می شوند. البته نامزدی با تنظیم سند انجام نمی شود و در واقع نوعی قرارداد است، قراردادی که رسمیت قانونی و حقوقی ندارد.

 

بنابراین نامزدی در قانون ، وعده و قرار ازدواج است که بین دو نفر به منظور ازدواج در آینده بسته می شود. این موضوع در حالی است که صیغه عقدی منعقد نشده است.

 

نامزدی مدت زمان میان خواستگاری و عقد نکاح است که دو خانواده خود را در این زمان مهیّای مراسم عقد کرده و یا در این مدت به تحقیق و بررسی بیشتر نسبت به یکدیگر می پردازند.

 نامزدی در عرف کشور ما مانند خواستگاری به یک شیوه تعریف و برگزار نمی شود، بعضی خانواده ها پس از خواستگاری و توافق در امر ازدواج ، دختر و پسر را به عقد موقت هم در می آورند تا در این مدت معین این دو ، و خانواده ها نسبت به یکدیگر آشنایی بیشتر پیدا کنند و این امکان را داشته باشند تا در صورت عدم رضایت از هم و شرایط یکدیگر پس از انقضای مدت عقد موقت از هم جدا شوند. عده ای هم نامزدی را دوران عقد دائم و قبل از عروسی می دانند.

 به هر حال نامزدی معنای قانونی خود را در هیچ کدام از این موارد پیدا نمی کند و همان طور که اشاره شد از نگاه قانون نامزدی وعده ی ازدواج بدون انعقاد عقد می باشد.

 

لازم است دو مطلب مورد توجه قرار گیرد:

اول آنکه قرار ازدواج زن و مرد به معنای محرمیت شرعی و قانونی نیست.

دوم آنکه دو طرف در دوران نامزدی و تا زمانی که صیغه ی نکاح جاری نشده است، هم چنان به یکدیگر نامحرم هستند و روابط آنان تحت این عنوان که قرار است به زودی با عقد نکاح به ازدواج هم درآیند به هیچ وجه شرعی و حتی قانونی نیست، مضافاً اینکه این دو هنوز زن و شوهر نیستند هرچند که نامزدی آنان منتهی به ازدواج شود.

 

در سلسله مقالات بعد با عنوان " نامزدی" ، به مباحث دیگری خواهیم پرداخت.

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸


مردان غیر قابل تحمل در ازدواج

مردان غیر قابل تحمل

دختر خانم، اگر قصد ازدواج دارید از این مردان 8 گانه پرهیز کنید!

مردان غیر قابل تحمل

اخیراً «دکتر گینورد آدامز» سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج در دانشگه پنسیلوانیا، کتابی تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب می کنید» منتشر کرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمی نوشته است. در این کتاب دکتر «آدامز» دخترانی را که قصد ازدواج دارند راهنمایی و ارشاد کرده و آنها را از ازدواج با «8» نوع مرد که به عقیده ی او خطرناک هستند بر حذر داشته است.

 نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطی

این نوع مرد ممکن است برای زن چهار مشکل بزرگ ایجاد کند : اختلاف عقیده ی دایمی ، نزاع همیشگی ، عصبی بودن و سختی معاشرت!

 نوع دوم: مرد عصبی مزاج

این نوع مرد ، در واقع یکی از انواع مردانی است که دکتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نیز برای دختران خطرناک می داند. چنین مردانی که روحی عصبی دارند با همسر خود سر کوچک ترین مسأله نزاع و مشاجره ی سختی می کنند و یک زندگی شیرین و مفرح را به کام همسر بدبخت و بچه های بیگناه و حتی آشنایان دور و نزدیک تلخ می سازند!

 نوع سوم : شوهر سختگیر و بی گذشت در امور مالی

 شوهری که در امور مالی زن بسیار سختگیری می‏کند و سر سوزنی گذشت ندارد ، به درد زندگی نمی خورد. البته مقصود این نیست که باید زن بی اجازه ی شوهر هر چه می‏خواهد خرج کند ، بلکه دکتر آدامز معتقد است که بیشتر مشاجراتی که در خانه روی می ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنکه در اصل نباید چنین باشد ، خیلی از زن و شوهرها چندان که به پول اهمیت می دهند، هرگز برای تربیت بچه ها ارزش قایل نیستند، البته زن و شوهر به واسطه ی پول مشاجره نمی کنند، بلکه در اکثر اوقات طریقه ی خرج کردن آن است که موجب سر و صدا و نزاع ایشان می‏گردد. پس زنی که به خوبی مدیریت خانه را انجام می‏دهد، پول را با حساب و کتاب و مناسب خرج می‏کند و یک شاهی را هم حرام نمی کند و باز مورد شماتت و سختگیری شوهر قرار می گیرد، حق دارد گلایه مند باشد.

 نوع چهارم : مردی که سریع و آسان دروغ می گوید!

شوهرانی که برای پیشرفت مقاصد خود ، دروغ های کوچکی می گویند و یا گاه این کار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند. بالاخره یک روز کارشان به دادگاه خانواده می کشد. این گروه مردان همواره در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و معمولاً فراموشکار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را که گفته اند از یاد می برند چون از قدیم گفته اند که «دروغگو همیشه فراموشکار است! »

 نوع پنجم : مردان فراری از میدان مبارزه!

پنجمین گروه مردانی هستند که از موانع و مشکلات فراری هستند و به جای اینکه از مشکلات زندگی استقبال کرده و در رفع آن کوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجیح می‏دهند. طبیعی است مردانی که حاضر نیستند به جنگ موانع و مسایل زندگی بروند و همواره میدان مبارزه را ترک می گویند، در زندگی زناشویی هم برای همسر خود تکیه گاه مناسبی نخواهند بود.

 نوع ششم : مردان نامنظم و بی ادب در نزاکت!

ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاکت نیز به صلاح نیست. بی نظمی خواه در تعیین وقت ، خواه در لباس و غذا و یا هر چیز دیگر، شما را از زندگی بیزار می‏کند.

 نوع هفتم : مردانی متعلق به خویشاوندان خود!

شوهری که فقط به اقوام و خویشان خودش تعلق دارد نیز از جمله شوهرانی است که ابداً به درد شما نمی خورد. چون این گونه مردان اصلاً به شما متعلق نیستند و از آن دردانه های عزیز کرده ی پدر و مادر خود هستند که می خواهند همیشه کنار آنها باشند . پس چه وقت می‏تواند به شما رسیدگی کند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج اعتقاد دارد که زندگی با این نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود می آورد و حرف‏های بی مورد و بی ارزش همیشه در منزل شما منعکس می‏شود که به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

 نوع هشتم : مردان راحت طلب!

شوهر راحت طلب، از جمله خطرناکترین مردان جهان خلقت است . مردی که بی هدف و بیهوده پشت شیشه رستورانی نشسته، از پنجره بیرون را تماشا می کند و پک به سیگارش می زند و وقت کشی می کند، یا مردی که در خیابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و یا با اتوبوس به اول خط و آخر خط می رود و مردم را تماشا می کند و با آسودگی خاطر وقت خود را بی سبب تلف می کند، موجودی است که خوشبختی در کنار او امکان ندارد، بلکه اساساً زندگی با چنین مرد راحت طلب و بی درد و سهل گذرانی به هیچ وجه صلاح نیست.

 منبع : بر گرفته از نشریه ی آهنگ زندگی – با تغییر و تلخیص

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸


باز شدن بخت

نسخه ای برای گشایش بخت 

 نسخه ای برای گشایش بخت

می گویند: دخترشان به مرز ترشیدگی رسیده، یا پسرشان هر جا خواستگاری می رود، دست رد به سینه اش می زنند...و باید فکر چاره بود که بختشان باز شود.

 

 مادربزرگ و خاله کوچیکه و عمه خانم می گویند : باید برایش سرکتاب باز کنیم. خودش هم می گوید بروم فال قهوه بگیرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا می روم.

 

 در مراسم خواستگاری دختر به پسر می گوید، تو متولد ماهی از سال هستی که در طالع ماه تولد من خوش یمنی و خوشبختی نمی آورد، پس ازدواج ما نتیجه ای ندارد! خواهر آقای داماد برایش فال قهوه می گیرد، به او می گوید اگر در تاریخ خاصی به خواستگاری بروی، زندگی خوش و خرمی برایت رقم می خورد. روز خواستگاری فرا می رسد و پسر جواب رد می گیرد! برای پسر سرکتاب باز می کنند و فرد مستجاب الدعوه ای(!!) با گرفتن مبلغ درشتی(!) چند دستور العمل و یک معجون بدمزه و معلوم الحال را برای پسر تهیه می کند بلکه مشکلش حل شود...

 

 همه این ها از واقعیاتی است که بعضی افراد و حتی خانواده ها با آن دست و پنجه نرم می کنند. باور انواع و اقسام فال ها و افرادی که ادعای برقراری ارتباط با عالم ماوراء دارند و یا خود را مستجاب الدعوه می خوانند و با گرفتن پول های گزاف سعی در سوء استفاده از بی اطلاعی و عوام گرایی برخی از افراد جامعه را دارند، همه از مواردی است که موجب می شود خانواده ها خسران زیادی را درمورد ازدواج جوان هایشان متحمل شوند تا جایی که گاهی یک عمر از کرده خود هم پشیمان می شوند.

 

مرز واقعیت و خرافه

محمد مهدی محققی کارشناس مسائل دینی درباره مسئله دعا و بازکردن سرکتاب می گوید: اصل این که دعا و ارتباط در طبیعت تاثیرگذار است را نمی توان انکار کرد و در روایات داریم که پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده اند، اگر دعا نبود پروردگار به شما نگاه نمی کرد. در عالم ماده و فیزیک پناه بردن به دعا و آیات قرآن تاثیر فردی و اجتماعی زیادی دارد و تحقیقات نیز نتایج این موضوع را مثبت نشان داده است . اما مرز این موضوع تا جایی است که تبدیل به خرافه و عوام فریبی نشود. محققی در این باره می گوید: پناه بردن به افرادی که خود را مستجاب الدعوه می خوانند و ادعا می کنند که واسط ارتباط بین خالق و مخلوق هستند در شرع مقدس هیچ پایه و اساسی ندارد. وی با اشاره به نادیده گرفتن مرز میان دعا و سحر از سوی خانواده ها اظهار می کند: در آیات قرآن داریم ذکر شده که دو ملک به بابل فرستاده می شوند و به مردمان آن جا چیزی می آموزند که مردها و همسرانشان به اختلاف می افتند; سحر کردن و طلسم کردن و یا با انواع فال ها، از آینده خبر دادن و به خصوصیات و چند و چون افراد پی بردن "شاید" امری باشد که خیلی ها از آن نتیجه گرفته و به نتیجه دلخواه خود رسیده اند اما از نظر شرع این موضوع امری حرام تلقی می شود. محققی می افزاید: پناه بردن به فال و طلسم و سحر مسئله را غامض تر می کند و جز این ثمری ندارد. از طرفی فال و کف بینی و طلسم از امور در ارتباط مستقیم با عالم غیب و ماورا» و پنهانی است و دیده نمی شود، بنابراین نمی توان گفت که فردی که ادعا می کند، واقعا دارای چنین قدرتی است. زیرا در بسیاری موارد شیادانی هستند که از زود باوری و جهل مردم استفاده می کنند و آنان را نسبت به عقایدشان سست و بی ایمان می کنند.

 

شیادانی که خود را نخبه می دانند

در بحث سحر برخی با نوشتن یک سری اوراق، نوشته ها و دستورالعمل افراد را ملزم به انجام اموری می کنند که جدا از مسئله دعا است. چنین اموری هم به لحاظ دینی حرام محسوب می شود و هم در اغلب موارد مشکل افراد را بیشتر می کند. شاید خانواده ها در ابتدا احساس کنند که مشکلشان حل شده، اما قطعا این مسئله می تواند در روند زندگی آن ها در آینده موثر باشد و آنان را با مشکلات عدیده ای مواجه سازد. کمااینکه با نتیجه نگرفتن از آن نوعی بدبینی مفرط به دعا و ارز و نیاز هم پیدا می کنند و یا با گرفتن نتیجه ول به صورت اتفاقی، دچار یک اعتیاد افراطی در زمینه استفاده از اینگونه راه حل های کاذب می شوند. محققی می افزاید: سحر و جادو و طلسم را نمی شود انکار کرد، اما از آنجایی که اراده آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد و حق زندگی آزادانه را از افراد می گیرد کاری حرام است. هر چند این مسایل در طبیعت و فیزیک موثرند و آن را تغییر می دهند اما به لحاظ شرعی امری حرام خوانده می شود.

 

 حجت الاسلام محققی درباره باز کردن سرکتاب نیز می گوید: بازکردن سرکتاب و یا دعایی کردن افراد و دعاگرفتن برای حل مشکل و مسئله خاص، در صورتی که منحصر به آیات قرآن و برقراری ارتباط بیشتر با خداوند و استفاده از ذکرهایی که به منظور تقویت رابطه قلبی با خداوند باشد، مشکلی ایجاد نمی کند اما اگر افراد را ملزم به انجام اموری کنند که به زحمت بیفتند و مجبور به هزینه کردن به بهانه های مختلف و یا انجام امور غیرعادی شوند امری حرام و بدور از شان انسان خواهد بود. وی در ادامه گفتگو با برنا تصریح می کند: شیادان در بسیاری موارد سعی می کنند خودشان را نخبه نشان دهند و گاهی با پی بردن سریع به بعضی مسائل خود را به عنوان فردی که به آینده آگاه است، معرفی می کنند و به این ترتیب اتفاقات خوشایند را به خود نسبت می دهند. در مسئله بخت گشایی در ازدواج و این که خانواده بخواهد به منظور باز کردن بخت دختری که به اصطلاح بسته شده است، اقدام به گرفتن طلسم کند و به سحر و جادو پناه ببرد نیز مسئله ای است که حرام شمرده می شود.

 

انحراف بدون بازگشت

گاهی خانواده هایی احساس می کنند که با گرفتن انواع و اقسام دستور العمل ها و یا با پناه بردن به فال های متعدد می توانند در امر ازدواج جوان هایشان راه گشا باشند و خوشبختی بیشتری برایشان رقم بزنند. اما باید این مسئله را نیز مورد توجه قرار داد که از آینده خبر داشتن هیچ ذوقی برای تازه تر بودن و موفق تر شدن یا خوشبخت تر زندگی کردن در جوان نمی گذارد و یا در مقابل کار حرامی مانند طلسم کردن و جادو شدن، طلسم دیگری گرفتن امری به دور از محدوده شرع است که حرام شمرده می شود و آینده روشنی را در پی ندارد. بلکه بهترین مسیر، پناه بردن به خداوند و برطرف کردن مشکلات از طریق دعا و آیات خداوند است که والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین...از سوی دیگر رجوع به اینگونه افراد آن هم بدون شاخصی برای تایید سخنان و یا حتی آگاهی ایشان باعث ایجاد یک موج رمال پروری در جامعه می شود و این شغل کاذب به خاطر داشتن مشتری و تقاضا به وجهه ای اجتماعی برای برخی تبدیل می شود. مضاف بر اینکه پس از مدتی فرد قضا و قدر الهی را در سیطره بندگانی ضعیف که خود ناتوان ترین افراد در قبال مشیت الهی هستند، می بینند و این همان انحراف بدون بازگشت و پرهزینه ماجرای اعتقاد به طالع بینی است.

 منبع : ابتکار

نویسنده : بنت الهدی صدر

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸
تگ ها : بخت ، ازدواج


سن ازدواج چند سالگی است؟؟؟؟؟؟

سن ازدواج ؟؟؟

همسر

بلوغ، یک پدیده ی طبیعى است که زمان آن در همه کس و همه جا یکسان نیست. از مطالعه ی حالات انسانها در نقاط مختلف جهان، این حقیقت به دست می آید که معمولا دختران و پسرانى که در نقاط  گرمسیر زندگى مى کنند و با شرایط رشد و نمو آن مناطق پرورش مى یابند، زودتر از جوانانى که در نقاط سردسیر زندگى مى کنند به حد بلوغ مى رسند.

 

البته براى استقلال در امر ازدواج، تنها رسیدن به سن بلوغ جنسى کافى نیست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر باید ((رشید)) باشند، یعنى بتوانند مصلحت خود را تشخیص دهند تا اراده ی آنان در امر ازدواج، یک رکن اساسى به شمار آید.

 

معناى رشد

انسان همانند سایر موجودات زنده، پیوسته در حال تغییر است و این تغییر طبیعى و همگانى به صورت افزایش در قد، وزن و پیدایش عادتها و مهارتها و به طور کلى تغییر در رفتار در جنبه هاى اجتماعى، اقتصادى و عاطفى، به تدریج ظاهر مى شود و این همان چیزى است که در روانشناسى رشد مورد بحث و گفتگو قرار مى گیرد.

 

رشد، توانایى و قدرت فکرى فرد در امور اقتصادى و اجتماعى است.

حضرت امام خمینى(ره) ((رشد)) را اینگونه معنا کرده اند:

((رشد عبارت است از دقت و زیرکى و مواظبت براى سود بردن در معاملات و حفظ و نگهدارى مال از اتلاف و صرف کردن آن در مواردى که عقلا به کار مى برند.))(1)

با این بیان مى توان رشد در دختران را اینگونه معنا کرد:

((توان در اداره ی زندگى و تربیت فرزند و قبول مسوولیت مادرى و حسن روابط اجتماعى.))

 

بنابر این ممکن است کودکى به سن بلوغ رسیده باشد و نسبت به تکالیف عبادى مثل نماز و روزه، مسوول باشد، ولى توان انجام فعالیتهاى اقتصادى و اجتماعى را نداشته باشد. در این صورت چنین فردى ((بالغ)) هست ولى رشید نیست.

 

سن آماده شدن یک دختر براى ازدواج، بستگى به درک عقلى و بلوغ روانى او دارد ؛ امکان دارد دخترى در سن چهارده سالگى و حتى کمتر قوه ی درک و مسوولیت پذیرى خانوادگى را داشته باشد و بتواند خانواده اى را اداره کند و فرزندان خوبى تربیت کند اما، یک زن سى ساله از اداره ی خانه و درک مسوولیت بازماند. پس آنچه که در ازدواج مطرح است، آمادگى دختر و پسر است، خواه به سن قانونى رسیده باشند یا نرسیده باشند.

 

در قانون مدنى سابق، سن ازدواج براى دختر را 15 سال و براى پسر 18 سال تعیین کرده بودند و ازدواج پسران و دختران، قبل از این سن ـ مگر در موارد استثنایى ـ ممنوع بود.

 

عدم توجه به اوضاع جغرافیایى و منطقه اى، عادات و عرفیات و تحول وضع جوانان در دنیاى امروز، مشکلاتى را در عمل به وجود خواهد آورد. در عصرى که روابط دختر و پسر آسان تر شده و با تغذیه بهتر و آموزش جدید و استفاده بیشتر و گسترده تر از وسایل ارتباط جمعى، نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فکرى و بلوغ جنسى مى رسند، بالا بردن سن ازدواج، به دشوارى قابل توجیه است.

 

((زمانى که در بریتانیا حداقل سن ازدواج پسر را بیست و یک سال و حداقل سن نامزد احراز نخست وزیرى را هیجده سال تصویب کرده بودند، مردم آن کشور اعتراض کردند که آیا مردى که مى تواند در سن هیجده سالگى نخست وزیر شود و مملکتى را اداره کند، براى ازدواج کردن باید سه سال صبر کند؟ قانونگذاران پاسخى داده بودند که بیشتر به شوخى شباهت دارد ؛ آنها گفته بودند: ((گاهى اداره یک زندگی از اداره یک کشور مشکل تر است.))!(2)

 

خلاصه اینکه سن مناسب ازدواج، بلوغ جسمى و رشد فکرى است که اسلام حد بلوغ جسمى را بیان کرده ولى حد رشد فکرى را معین نکرده بلکه تشخیص آن را در اختیار خود دختر و پسر و اولیاى آنها قرار داده است.

 

طرفداران بالا بردن سن ازدواج مى گویند:

1 ـ پسران و دختران قبل از هیجده و پانزده سالگى صلاحیت تشکیل خانواده را نداشته و قدرت تحمل مشقات و مسوولیتهاى سنگین خانوادگى را ندارند.

2 ـ ازدواجهاى زودرس عامل مهم وقوع جرم است.

3 ـ زنانى که از خانه شوهر فرار کرده و از آن متنفر مى شوند، اکثرا زنانى هستند که در سن کمتر از سن قانونى به خانه شوهر رفته اند.

 

در پاسخ باید گفت: درست است که ازدواجهاى بى موقع و زودرس، یعنى ازدواجهایى که توام با رشد کافى جسمى و فکرى نبوده و با آمادگى کامل براى زناشویى صورت نگرفته باشد، چه بسا موجب خیانت، بى مهرى، اختلافات خانوادگى و انواع جرمها شود; ولى دختر و پسرى که رشد و آمادگى کافى پیدا کرده و از نظر جسمى و روحى آمادگى کامل براى زناشویى دارند، هیچ دلیلى نمى تواند مجوز بالا بردن سن ازدواج آنها باشد.

 

تفاوتهاى سنى دختر و پسر در ازدواج

آیا بین تفاوت سنى زن و شوهر و موفقیت آنها در امور زندگى و زناشویى ارتباطى وجود دارد؟

از آنجا که زمان بلوغ دختر و پسر متفاوت است، رسیدن به سن آمادگى براى ازدواج نیز در آنها همزمان نخواهد بود.

اگر تفاوت سنى زن و مرد زیاد باشد و سن مرد خیلى بیشتر از سن زن باشد، ممکن است با همسر خود همچون دخترش رفتار کند و همسر جوان هم چه بسا شوهرش را به جاى پدر خود بگیرد و در نتیجه رابطه ی بین آنها دوستانه و مودت آمیز نباشد.

 

نقطه ی مقابل اینکه اگر سن زن خیلى بیشتر از مرد باشد، شاید در برخورد با همسر جوانتر از خودش، بیشتر نقش مادر یا پرستار را ایفا کند نه نقش یک همسر را و در هر دو صورت ناآشنایى و عدم پختگى یکى از آنها ممکن است دیگرى را بى حوصله کند و بى تفاوتى یکى مى تواند خشم و دلزدگى دیگرى را برانگیزد; زیرا بین این زن و شوهر، توازن و تعادل روحى  ضعیف است و قادر به درک نیازهاى یکدیگر نیستند.

 

 

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ تحریرالوسیله.

2 ـ بهشت خانواده، سید جواد مصطفوى، ج2 ص66.

منبع : ماهنامه پیام زن

نویسنده :  مهرى زینهارى

با تغییر و تلخیص

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸


انتخاب همسر از دیدگاه امام خمینی (ره)

انتخاب همسر ازنگاه امام (ره)

دو قلب

آینه تاریخ، از آغاز آفرینش همواره قامت بزرگ مردانی را در سینه خود نگاه داشته است که خود، تاریخ ساز بودند. مردانی که نرمی صدای ملکوتی آنها گوش زمان را نوازش می دهد . مردانی که زندگی شان دفتری است گشوده برای پیمایش راه سعادت و پویش طریق کمال؛ انسان هایی که بر بلندای بینش و بصیرت اند و به بیان نورانی قرآن کریم

« وَ عـَلی الاَعراف رِجال َیعرفون کلاً بِسیماهُم »؛ و بر اعراف ، مردانی اند که هریک را از سـیمایشان  می شناسند." اینان محک و میزانی اند برای شناخت انسان ها، و در سیمای نورانی و رفتار و گفتار الهی آنان همواره کامیابی و سعادت هویداست..

اما در این میان تنها معرفت به انسان های برجسته و فرهیخته راهگشای ما نیست؛ که عمل و تبعیت از رفتارها و کردارهای آنان نیز ضروری است. آن چه پیش روی دارید، پژوهشی است در سیره عملی و رفتاری حضرت امام در خانواده که در سایه سار آشنایی با آن به یقین ، می توانیم زمینه سلامت خانوادگی و سعادت و جاودانگی را برای خویش فراهم سازیم. اینک شما طالبان حقیقت را، به سرای پرمهر امام دعوت می کنیم.

 

ازدواج، ملاک ها و ارزش ها

از آن رو که اولین گام برای تشکیل خانواده ای سالم و سعادتمند، ازدواج است و در تحلیل مسائل مربوط به خانواده، ملاک ها و معیارهای صحیح در ازدواج همواره مورد نظر بوده و هست؛ به سیره عملی امام در ازدواج می پردازیم. حضرت امام در مورد انتخاب همسر آینده خویش چنین می گوید::

""من نمی خواهم از خمین همسر بگیرم، چون می خواهم کفو خودم باشد. اگر خودم درس می خوانم، می خواهم همسری بگیرم که هم فکر من باشد. در نتیجه باید از قم زن بگیرم و از خانواده روحانی و هم شأن خودم.

با کمی تامل و دقت در سخن حضرت امام میتوان فهمید که " کفویّت" و " هم شأنی"، در ازدواج شرط مهم و اساسی است و چون دامنه تعریف این واژه بسیار وسیع و گسترده است، افراد با دیدگاه های خاص خود آن را تفسیر می کنند. در بسیاری از مجتمع های آموزشی که جوانان ما مشغول تحصیل اند و موقعیت های مناسبی برای ازدواج آنان فراهم می گردد، می بینیم و گاه با  برداشت های اشتباه از کلمه "کفو"، زندگی را بر پایه های سست و ناپایدار بنا می کنند. به نظر می رسد در جامعه کنونی ما برای واژه "کفو"،  معمولاً معانی همشهری بودن ،تشابه مدرک تحصیلی،همتراز بودن در سطوح مادی و...

 

امام با توجه به این سخن، "کفو" را این گونه معنا می کنند:

کفو و هم شأن هرکسی آن است که از نظر معنوی و اعتقادی با او در یک سطح باشد.

انسانی که شیفته علم است، کفو او کسی است که به علم احترام گذارد و طلب علم را دوست داشته باشد و از یک خانواده علمی و روحانی باشد. در واقع همشهری بودن، هم شکل بودن و در یک سطح مادی قرار داشتن، به هیچ وجه منظور امام نبوده است. اگر چه کم بودن اختلاف سنی در ازدواج همواره مطرح بوده است، ولی حضرت امام که خود در هنگام ازدواج 28 ساله بوده و همسر بزرگوارشان در آن زمان15 سال بیشتر نداشته اند، در عمل، این شرط را خیلی اساسی ندانسته اند، زیرا در کنار این اختلاف سنی، نزدیکی روحی و معنوی وجود داشته است که تفاوت سنی، تحت الشعاع آن قرارمی گیرد. به نظر می رسد امام پیام بزرگی برای نسل جوان ما دارد و آن این است که

اگر انسان روح بلندی داشته باشد و افق فکری او وسیع بوده، بینش و بصیرت حقیقی در وجود او باشد، به یقین موانع و شکاف های سطحی را کنار زده، به سعادت واقعی دست خواهد یافت.

نکته دیگر که در ازدواج مورد نظر امام بوده است، خانواده همسرآینده ایشان است.امام می فرماید:" می خواهم از خانواده روحانی و هم شأن خودم باشند." به واقع این یک ارزش است، زیرا هر فردی پس از ازدواج با خانواده همسر خویش معاشرت خواهد داشت و در این ارتباط ها آنچه می تواند زمینه مناسب و شایسته ای برای حفظ حدود و حرمت ها و حتی استفاده از فرصت ها فراهم آورد، نزدیک بودن افق فکری، معنوی و اعتقادی است.

حاصل کلام این که در ازدواج آن چه بیش از هر چیز مد نظر امام بوده، روح انسان ها و معنویات و اعتقادات آن هاست. اصالت خانوادگی نیز در نظر ایشان بسیار ارزشمند است.

 یکی دیگر از مسائل مهم پس از خواستگاری، برپایی مراسم عقد و عروسی و دیگر مسائل مربوط به آن است. سیره عملی امام درباره جشن ازدواج فرزندانشان ، با موازین دینی مطابقت کامل داشت . نکته قابل توجه این است که هم از تحجّر و مقدس مآبی، و هم از تجملات واسراف، پرهیز کرده و این امر الهی را به بهترین صورت انجام داده اند. 

 

خانواده، بنیانی آسمانی

اکنون که گام نخست در تشکیل خانواده، مورد بررسی قرار گرفت، به سیره عملی امام درباره افراد خانواده می پردازیم. توجه فراوان امام به حقوق زن و فرزند در این نکته اخلاقی کاملاً هویداست. قداست خانواده از دیدگاه ایشان در جای جای زندگی خانوادگی و نصایح ایشان به دیگران بسیار قابل تحسین است. امام در وصیت نامه خود به یادگار خویش می نویسد:

"... " حقوق بسیار مادرها را نه می توان شمرد و نه می توان به حق ادا کرد. یک شب مادر نسبت به فرزندش از سال ها عمر پدر متعهد، ارزنده تر است.

هسته اصلی هر خانواده را مرد و زن تشکیل می دهند و برای دستیابی به گوهرهایی که در صدف وجود حضرت امام بوده است، باید به مقام همسر و زن در دیدگاه ایشان توجه کرده، رفتارهای این اسوه الهی را به عنوان الگویی از انسان کامل در افق پایین تر از معصوم به جهانیان ارائه داد.

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸


قوانین دوره نامزدی

چند قانون برای دوران نامزدی

قلب فروزان

کاش زمان برمی‌گشت عقب. کاش یک روز قبل بود، وقتی که هنوز حرفی نزده بودم... .

دیروز خیلی منتظرش شدم. قرار بود صبح زود برای برنامه فردا قرار بگذاریم اما تا غروب خبری نشد. فکر کردم قرارمان به‌هم خورده است. بغض کرده بودم اما جلوی خودم را گرفتم. تلفن که زد از او درباره کارش توضیح خواستم. به او گفتم که اگر برایش اهمیت داشتم، می‌بایست زودتر اطلاع می‌داد که باید به تمام کارهایش برسد و از سرسیری، وقتی هیچ‌کاری نداشت یاد من و قرارمان بیفتد. اولش عذرخواهی کرد اما من قانع نشدم و بحث را ادامه دادم، او هم بی‌خداحافظی گوشی را گذاشت.

حتما برای همه ما اتفاق افتاده که دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم. اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه به‌راحتی می‌تواند همه چیز را نابود کند و مسیر زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد. در واقع گاهی تاوان یک خطا یک معذرت‌خواهی ساده است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل جدایی. اما نکته ظریف اینجاست که گاهی رفتار منطقی، درست همان رفتاری است که باعث گسستن رابطه می‌شود؛ به انتها رسیدن یک رابطه ناقص.

بت‌پرستی مدرن

وقتی از طرف مقابل بت می‌سازیم و او را موجودی بی‌عیب و نقص و مقدس تصور می‌کنیم، خودمان را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم در مقابل این انسان برتر هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما آدم است؛ با همه خصوصیت‌های خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آن‌طور که هست و با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم.

عشق تحمیلی

اگر احساس کنیم کسی می‌خواهد خودش را به ما تحمیل کند، چه می‌کنیم؟ اولین واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛   بنابراین به‌جای «تحمیل کردن» خودمان به طرف مقابل، خیلی عادی رفتار کنیم؛ نه آن‌قدر بی‌اعتنا و نه آن‌قدر احساساتی که او را پشیمان کنیم و فراری بدهیم؛ خودمان باشیم و بگذاریم گذر زمان و رفتار منطقی هر دوی ما، عشق و علاقه پایدار و محکمی را بینمان ایجاد کند؛ عشق ناشی از یک حس خوب.

نه کوچک نه بزرگ

نقطه مقابل بزرگ‌بینی طرف مقابل، خودبزرگ‌بینی است.

اطمینان و اعتماد بیش از حد به خود، بین ما فاصله می‌اندازد و نمی‌گذارد احساسات یکدیگر را درک کنیم.

از طرفی گاهی وقتی دچار خودبزرگ‌بینی می‌شویم، نمی‌توانیم یا بهتر بگوییم، عمدا نمی‌خواهیم احساسات‌مان را به طرف مقابل نشان بدهیم و همین «فاصله» به‌تدریج باعث دوری و سپس جدایی می‌شود.

رؤیاپردازی ممنوع!

 

اگر قرار باشد از لحظه خداحافظی تا دیدار یا تلفن بعدی، چشم‌مان را روی واقعیت‌ها ببندیم و رؤیابافی کنیم و حرف‌ها و رفتارهای طرف مقابل را آن‌طور که دوست داریم تعبیر و تفسیر کنیم، قافیه را باخته‌ایم. با چشم و گوش باز - باز باز - حرف‌ها و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم و بشنویم و با چشم بسته تصمیم نگیریم. چشم بسته چاه را نمی‌بیند.

او می‌فهمد

دروغ گفتن و تظاهر کردن بی‌فایده است؛ چون طرف مقابل به‌راحتی احساس ما را می‌فهمد. بنابراین «صداقت» اولین و مهم‌ترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک سالم و موفق است. حتی اگر صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نباید بترسیم؛ چون مطمئنا رابطه معیوب بوده و دیر یا زود این رشته پاره می‌شده است

مقایسه نکنید

خیلی از ما عادت کرده‌ایم زندگی و روابط شخصی‌مان را با رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقع‌های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی‌های قبلی‌مان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما منحصر به‌فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند

مثل یک راه بی‌پایان

با کمی دقت و تیزهوشی می‌توانیم طوری رفتار کنیم که همیشه برای هم، حرفی برای گفتن داشته باشیم و از هم خسته نشویم. مطالعه، آگاهی از آنچه در اطراف ما می‌گذرد، آگاهی از علایق و نیازهای طرف مقابل و... همگی راهکارهایی است که 2نفر را همیشه برای هم دوست‌داشتنی و نو نگه می‌دارد. در یک کلام اگر از همدیگر «عقب بمانیم»، زندگی‌مان نابود می‌شود؛ مثل ترازویی که همیشه یک کفه آن سنگین‌تر از دیگری است. زن و مرد باید هم پای هم حرکت کنند تا همیشه همراه هم باشند

ساده اما نه مثل بچه‌ها

بچه‌ها را دیده‌اید که چطور بی‌پروا و آزاد ابراز احساسات می‌کنند. هرچند قرار نیست ما هم مثل کودکان رفتار کنیم اما باید صداقت و آزادی در نشان دادن احساسات را از آنها یاد بگیریم. وقتی احساسات‌مان را صادقانه بیان می‌کنیم، همان‌طور هم جواب می‌گیریم. بنابراین به‌جای اینکه با تکلف رفتار کنیم و از ابراز احساسات بترسیم،

راحت و آزاد ابراز محبت کنیم. حتی با گفتن دلخوری‌هایمان، به طرف مقابل فرصت دفاع می‌دهیم و همین فرصت، کدورت‌های بین ما را از بین می‌برد؛ پس از حرف‌زدن نترسیم.

آنها نشانه او هستند

اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف مقابل آن‌قدر تکراری و نخ‌نماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنیم. فقط یادمان باشد پدر و مادر او، بخش مهمی از زندگی و حتی شخصیت او هستند و آزردن آنها مساوی است با آزردن کسی که خیلی دوستش داریم. از طرفی همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و مهربان باشد، تحمل بی‌اعتنایی و کم‌اعتنایی به عزیزانش را ندارد. بنابراین اگر تلافی هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدریج از ما متنفر می‌شود

و در نهایت اینکه نامزدی می‌تواند شیرین‌ترین دوران پیش از شروع زندگی مشترک باشد؛ اگر توقع‌ها، خواسته‌ها و محبت‌ها خالص و دوست‌داشتنی و همراه با عقل و منطق باشد.

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸


تفاوت پسرها و دخترها

پسرها:

پسرها مثل شیر مقاوم هستند.

 

پسرها مثل عقاب زرنگ هستند وهمه چیز را زیر نظر دارند.

 

پسرها افرادی روشن فکر و آینده نگر هستند.

 

پسرها از غیبت کردن خوششون نمیاد.

 

پسرها افرادی با وفا هستند واگر کسی به آنها محبتی بکنه هیچ وقت یادشون نمیره .

 

پسرها افرادی خوش گزران هستند و از لحظه لحظه ی زندگی شان لذت می برند.

 

پسرها افرادی متفکر،باهوش ودر عین  حال عاقل هستند.

 

پسرها افرادی با شخصیت هستند و اجازه نمی دهند کسی شخصیت آنها را خورد کنه.

و امّا دخترها:

 

دخترها به خود مغرورند.

 

دخترها مثل موش آب زیرکاه هستند.

 

دخترها فوضول خبر چین ودر عین حال حسودند.

 

دخترها سعی می کنند با خیط کردن خودشونو تو دل پسر ها جا بدن.

 

همین که یه پسر به آنها نگاه میکنه قند تو دلشون آب میشه امّا در ظاهر هیچ   عکس العملی نشان نمی دهند.

 

دخترها مثل گربه بی چشم و رو هستند.

 

خودشونو برای همه لوس می کنند.

 

دخترها سعی می کنند با حرف زدن زیاد خودشونو شیرین زبون جلوه بدن،امّا اگر دقت کنید می فهمید

 

که هیچ کدام از حرفاشون جالب و قابل شنیدن نیست.

 

بعضی از این دختر ها از یه فاصله ی خیلی بلند تر از دماق فیل افتادند.

 

همین که چهار تا دختر دور هم جمع میشن شروع می کنند به غیبت کردن از     این و اون،آن قدر میگن ومیگن که یک دختر  دو ساله را شوهر میدن.

 

این دخترها همین که تو یک بحثی کم میارن شروع میکنن به گریه کردن.

 

در واقع سلاح دخترها گریه کردن است.

 

همیشه اشکشون سر مشکشونه.

 

تا حرفشونو به کرسی ننشونند یک ریز ور میزنند.

 

همین که یکی بر ضدّ آنها حرفی بزنه قصد جونشو می کنند.

 

بعضی از این دختر ها همیشه دوست دارن با پسرها کل کل کنند

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٧