پیامبر اعظم (ص) از دیدگاه اقبال لاهوری(1)/ قادر فاضلی

پیامبر اعظم (ص) از دیدگاه اقبال لاهوری(1)/ قادر فاضلی

مقدمه
هیچ شاعری در جهان اسلام یافت نمی‌شود که در وصف رسول اکرم (ص) و خاندان او ابراز عشق و محبت نکرده باشد. بعضی از شاعران که جنبه‌ی عرفانی قوی‌تری داشته‌اند از جهات عرفانی و آنکه از جنبه‌ی سیاسی دقیق‌تر بوده است، از جهت سیاست و هرکدام از ظن خود یار او شده و در عظمت وی سخن گفته و شعر سروده‌اند.
اقبال لاهوری از نوادر شاعرانی است که در چندین جهت و از ابعاد گوناگون در شأن رسول اکرم سخن گفته است؛ به گونه‌ای که در جای جای دیوان او به بهانه‌های مختلف به قول و فعل و سیره‌ی آن حضرت استناد شده است.
در این رساله از اول دیوان اقبال شروع کرده و تا پایان آن پیش می‌رویم و هر جا سخن از وجود رسول اکرم شده است را به شرح و بسط می‌پردازیم.

مقام مصطفی در دل مسلم
اقبال در مثنوی اول کتاب خود که مثنوی اسرار خودی است، به بیان عظمت خودی پرداخته و نقش خودشناسی را در احیاء جوامع اسلامی گوشزد می‌کند. لکن این کیمیای محبت که خودی نام دارد، به خودی خود حاصل نشده و از برکت تشرف به محضر انسان کاملی حاصل می‌شود. این است که مقام خود در دل مسلم از توجه به مقام مصطفی شکوفا می‌شود.
کیمیا پیدا کن از مشت گلی بوسه زن بر آستان کاملی
شمع خود را همچو رومی برفروز روم را در آتش تبریز سوز
هست معشوقی نهان اندر دلت چشم اگر داری بیا بنمایمت
عاشقان او ز خوبان خوبتر خوشتر و زیباتر و محبوب‌تر
دل ز عشق او توانا می‌شود خاک همدوش ثریا می‌شود
در دلم مسلم مقام مصطفی (ص) است آبروی ما ز نام مصطفی است
طور موجی از غبار خانه‌اش کعبه را بیت‌الحرم کاشانه‌اش
کمتر از آنی ز اوقاتش ابد کاسب افزایش از ذاتش ابد
بوریا ممنون خواب راحت‌اش تاج کسری زیر پای امت‌اش
در شبستان حرا خلوت گزید قوم و آئین و حکومت آفرید
ماند شبها چشم او محروم نوم تا به تخت خسروی خوابید قوم
وقت هیجا تیغ او آهن گداز دیده‌ی او اشکبار اندر نماز
در دعای نصرت ‌آمین تیغ او قاطع نسل سلاطین تیغ او
در جهان آیین نو آغاز کرد مسند اقوام پیشین در نورد
از کلید دین در دنیا گشاد همچو او بطن اُم گیتی نزاد
در نگاه او یکی بالا و پست با غلام خویش بر یک خوان نشست
در مصافی پیش آن گردون سریر دختر سردار طی آمد اسیر
پای در زنجیر و هم بی‌پرده بود چادر خود پیش روی او کشید
ما از آن خاتون طی عریان‌تریم پیش اقوام جهان بی‌چادریم
روز محشر اعتبار ماست او در جهان هم پرده‌دار ماست او
لطف و قهر او سراپا رحمتی آن به یاران این به اعدا رحمتی
آن که بر اعدا درِ رحمت گشاد مکه را پیغام لاتثریب داد
ما که از قید وطن بیگانه‌ایم چون نگه‌ نور دو چشمیم و یکیم
از حجاز و چین و ایرانیم ما شبنم یک صبح خندانیم ما
مست چشم ساقی بطحاستیم در جهان مثل می و میناستیم
امتیازات نسب را پاک سوخت آتش او این خس و خاشاک سوخت
چون گل صد برگ ما را بو یکی است اوست جان این نظام و او یکی است
سرّ مکنون دل او ما بدیم نعره بی‌باکانه زد افشا شدیم
شور عشقش در نی خاموش من می‌تپد صد نغمه در آغوش من
من چه گویم از تولایش که چیست خشک چوبی در فراق او گریست
هستی مسلم تجلی‌گاه او طورها بالد ز گرد راه او
پیکرم را آفرید آئینه‌اش صبح من از آفتاب سینه‌اش
خاک یثرب از دو عالم خوشتر است ای خنک شهری که آنجا دلبر است
کشته‌ی انداز ملاجامیم نظم و نثر او علاج خامیم
شعر لب زیر معانی گفته است در ثنای خواجه گوهر سفته است
نسخه‌ی کونین را دیباچه اوست جمله عالم بندگان و خواجه اوست
اقبال در این اشعار به مطالب بسیار مهم و با ارزشی در رابطه با عظمت پیامبر اکرم (ص) و ارتباط معنوی مسلمین با روح بلند آن حضرت و نقش پیروی جامعه‌ی اسلامی از سیره‌ی رسول اکرم (ص) اشاره کرده است که عبارتند از:

الف) پرورش خودی در پرتو انسان کامل
خودی که از دیدگاه اقبال نور و شرار زندگی است، مایه‌ی حیات‌اش در قرار گرفتن افق انسان کامل بارور می‌شود. در غیر این صورت خودی از خودکامگی و طغیان سر بر خواهد آورد. تمام انسان‌های رشد یافته یا مستقیماً با انسان کامل مرتبط بوده‌اند یا غیر مستقیم.
خودسازی واقعی بدون توجه انسان کامل که خودشناسی حقیقی است امکان ندارد. زیرا لازمه‌ی خودباوری و خودسازی عشق است و عشق یک امر مادی نبوده و از سوی خالق عشق توسط انسان عاشق گسترش می‌یابد که: «اصل عشق از آب و باد و خاک نیست»
مشت گل انسان هنگامی به کیمیا تبدیل می‌شود که بوسه بر آستان انسان کاملی زند.
کیمیا پیدا کن از مشت گلی بوسه زن بر آستان کاملی
یا مستقیماً توفیق رسیدن به محضر انسان کامل را حاصل می‌کند یا غیر مستقیم توسط انسانی که با انسان کامل ارتباط دارد با وی مرتبط می‌گردد؛ مانند ارتباط مولوی با انسان وارسته‌ای چون شمس تبریزی.
شمع خود را همچو رومی برفروز روم را در آتش تبریز سوز
از دیدگاه مولانا که جناب اقبال شدیداً شیفته‌ی وی است، شمس الحق تبریزی به اشاره‌ی علی (ع) در مسیر مولوی قرار گرفته و انبار باروت او را مشتعل ساخته و به کوه آتشفشانش تبدل نموده است.
سرّ دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود.(2)

ب) پیامبر، معشوق نهانی و نهایی مسلمین
پیامبر اکرم (ص) معشوق نهانی و نهایی همه‌ی مسلمین است. عشق به پیامبر اکرم است که خودی را شکوفا می‌کند.
هست معشوقی نهان اندر دلت چشم اگر داری بیا بنمایمت
چون پیامبر اشرف مخلوقات است، عاشقان او نیز بهترین عاشقان و اشرف عاشقان خواهند بود.
عاشقان او ز خوبان خوبتر خوشتر و زیباتر و محبوب‌تر
دل ز عشق او توانا می‌شود خاک همدوش ثریا می‌شود
خاک نجد از فیض او چالاک شد آمد اندر وجد و بر افلاک شد
در دل مسلم مقام مصطفی است آبروی ما ز نام مصطفی است
عظمت پیامبر به قدری است که هر جا پای نهد، خاک پای او با آسمان‌ها برابری خواهد کرد. بلکه بر آنها فخر فروشی می‌کند. وقتی خاک پایش چنین عظمت و ارزشی پیدا کند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که دل مسلم که خانه‌ی مهر مصطفی است، چه مقامی پیدا خواهد کرد. مسلم به همه‌ی هستی فخر فروشی خواهد کرد. زیرا عصاره‌ی هستی را در خود جای داده است.
همه‌ی ابدیت به اندازه‌ی یک لحظه‌ از زندگی و عمر شریف پیامبر نخواهد بود. حتی ابدیت برای آن معنی و مفهوم پیدا کرده که پیامبر ابدی است.
کمتر از آنی از اوقاتش ابد کاسب افزایش از ذاتش ابد

ج) فقر و غنی در سیره‌ی پیامبر اکرم
یکی از مسائل پیچیده‌ و بسیار مهم، مسأله‌ی فقر و غنا در زندگی پیامبر و یاران باوفای وی است که باید برای همه‌ی مسلمین در طول تاریخ الگو و اسوه‌ی حسنه باشد. پیامبری که همه‌ی هستی طفیل وجود اویند و می‌توانست از همه‌ی راحتی‌ها و لذایذ دنیوی بهره‌مند شود، به یک بوریا قناعت کرده بود. کسی که امت‌اش سلطنت کسری را در هم ریختند و تاج و تخت او را زیر پای خود نهادند، از همه‌ی دنیا به یک بوریا اکتفا نمود.
بوریا ممنون خواب راحت‌اش تاج کسری زیر پای امتش
در عین گرسنگی به یک دانه خرما اکتفا می‌کرد، در حالیکه سرمایه‌های عالم را در اختیار داشت. استغنای وجودی آن حضرت به قدری بود که فقر را بر همه‌ی دارایی‌ها برگزیده بود تا درسی به جهانیان بدهد که من برای ترویج نور آمده‌ام نه تکثیر قدرت و ثروت و زور
کسی که با خلوت گزیدن در غار حرا و تفکر و اندیشه در آینده‌ی ملت، اساس یک حکومت جهانی را بنا نهاد.
در شبستان حرا خلوت گزید قوم و آئین و حکومت آفرید
بر خلاف سایر حکمرانان که با نشستن در کاخ‌های مجلل و شور و مشورت با امثال خودشان حکومتی را به زور ارتش و جنگ و کشتار و ... پایه‌گذاری می‌کنند، ولی او با خلوت در غار حرا و راز و نیاز با پروردگار بی‌نیاز، اساس یک حکومت جهانی را بنا نهاد. بدون اینکه تاج و تختی یا کاخ و قصری برای خود داشته باشد.

د) تحمل سختی‌ها برای رفاه امت خود
رهبران دنیا برای رسیدن به راحتی و لذایذ زندگی، قوم خود را به سختی‌های فراوان می‌آندازند، ولی پیامبران الاهی خصوصاً پیامبران اکرم (ص) برای اینکه قومش به راحتی و رفاه برسد، سختی‌های زندگی را تحمل کرده و راحتی را برای پیروانش به ارمغان آورد.
ماند شبها چشم او محروم نوم تا به تخت خسروی خوابید قوم
اشاره به آیات شریفه‌ای است که می‌فرماید:
یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلاً نصفه او انقص منه قلیلاً او زد علیه ورتل القرآن ترتیلا انا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً.
(ای گلیم به خود پیچیده، شب را برخیز و بیدار باش. مگر نصف اش را کمی کمتر یا کمی بیشتر از آن را و قرآن را به ترتیل تلاوت نما. ما بر تو قولی سنگین القاء خواهیم نمود.)
در ادامه آیات می فرماید:
واصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجراً جمیلا
(بر آنچه می گویند صبر داشته باش و آنها را به نیکی از خود دور نما)
و در آیات پایانی سوره می فرماید:
ان ربک یعلم انک تقوم ادنی من ثلثی الیل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذین معک
(یقیناً خدایت می داند که تو کمتر از دو سوم شب را بیدا می مانی گاهی نصف و گاهی ثلث اش را تو و عده ای از پیروان تو بیدار مانده و به عبادت می پردازید.)
پیامبری که روز تا شب بیشتر از سایرین سختی ها را تحمل می کند، شب را تا صبح نیز چنین سپری می کنند. همه راحتی های قوم به برکت سختی های است که پیامبرشان تحمل کرده است و دعاهای است که به اجابت رسانده است.
وقت هیجا تیغ او آهن گداز دیده او اشکبار اندر نماز
در دعای نصر آمین تیغ او قاطع نسل سلاطین تیغ او
در جهان آیین نو آغاز کرد مسند اقوام پیشین در نورد

ادامه دارد...

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۸
تگ ها :