رد تهمت ها علیه محمد (ص) (1) -جان دیون پورت -ترجمه: سید غلامرضا سعیدى

رد تهمت ها علیه محمد (ص) (1) -جان دیون پورت -ترجمه: سید غلامرضا سعیدى

تهمت اول :
اتهام محمد به این که دینى را به منظور ارضاء حس جاه‏طلبى ابداع کرده و جعل نموده، بدون اینکه از طرف خدا وحیى به او شده باشد.

اینکه محمد به کلى از عیب جاه‏طلبى مبرى بود روى هم رفته از تمام اوضاع و احوال زندگى او مدلل و ثابت است، مخصوصاً از این حقیقت مسلم، که در حال حیات مشاهده نمود که دینش پایه‏گذارى شد و ملاحظه کرد که داراى قدرت نامحدودى شده است و هیچگاه در راه بزرگ کردن خودش از آن استفاده نکرد، بلکه تا آخرین دقیقه، همان سادگى اخلاقش را حفظ کرد اما مسئله تسکین رغبت میل بزنها، با توجه با اینکه هنگام ظهور او تعدد زوجات بطور نامحدود در تمام عربستان رواج داشت، قطعاً قدرى متناقض به نظر مى‏رسد، که او با جلوگیرى از شهوترانى و محدود کردن عده زنها براى ازدواج، بخواهد شهوت خودش را بهتر تسکین دهد!
علاوه از آنچه در این باره توضیح داده شده است، باید براى دفاع از محمد گفته شود که او مانند تمام هموطنانش داراى مزاج و طبیعتى بود که صاحبان اینگونه طبایع، بشدت عاشق جنس لطیف هستند و او هیچگاه از خصوصیات و نیروهاى بشرى مستثنى نبوده است بلکه بالعکس مى‏گفت:
«من بشرى هستم مثل شما!» (119) و در مقایسه با داود که هم پیغمبر بود و هم پادشاه «مردى که باراده خاص پروردگار، مانند قطعه یخى که در معبد دیان (120) آویخته است، صاف و پاک بود.
میشل دختر دوم شائول اولین عیال داود بود. در دورانى که داود مغضوب بود این زن از او گرفته شد. از آن به بعد با چندین زن، یکى پس از دیگرى ازدواج کرد (121) ولى با این حال همیشه خواستار پس گرفتن زن اول بود.
قبل از اینکه این زن نزد داود بازگشت کند، بایستى از شوهرش که او را بشدت دوست مى‏داشت با اجبار گرفته شود و در هنگامى که این زن را از شوهرش پس مى‏گرفتند، شوهر تا جائیکه مى‏توانست پشت سر او مى‏دوید و مانند کودکى گریه مى‏کرد. (122)
داود از وصلت کردن با دختر یکنفر شاهزاده غیر مختون بیم نداشت و با اینکه از چندین عیال فرزندانى داشت، با این حال در شهر اورشلیم (بیت المقدس) زنهاى غیر رسمى مى‏گرفت و بالاخره در مورد بات شیبا (123) علاوه از زناى محصنه (العیاذ بالله - مترجم) مرتکب جنایت دیگرى شد که از روى تعمد و خونسردى، موجبات قتلى را فراهم نمود. (124)
وقتى که داود بعلت پیرى از آن همه لباسهائى که باو مى‏پوشانیدند، گرم نمى‏شد، فکر کردند که دختر باکره جوانى را براى پرستارى و سرگرمى او انتخاب کنند تا ضمناً همخوابه او هم باشد. داود بر آنها تحمیل کرد تا زیباترین دخترى را که مى‏توانند نزد او بیاورند؟
حالا باید پرسید، آیا این عمل شایسته یکنفر آدم پا کدامن و عفیف است؟
البته نویسندگان مسیحى که محمد را از ضعف و ناتوانى (در این زمینه) توبیخ مى‏کنند، باید ضرب المثل معروفى را بخاطر بیاورند که مى‏گوید:
«کسانى که در خانه‏هاى بلورى زندگى مى‏کنند، نباید او لیز لیسانى باشند که بخانه دیگرى سنگ پرتاب مى‏کنند.
مترجم گوید:
هر چند مدافعات مؤلف مأسوف علیه از نظر عقلى و نقلى با همه ایجاز و اختصارى که در بر دارد، براى دفاع از رسول اکرم (ص) در زمینه مورد بحث کافى به نظر مى‏رسد، ولى از لحاظ اینکه خوانندگان در این موضوع از تحقیقات دقیق علمى و عقلى مرحوم مصطفى رافعى (ره) دانشمند معروف مصرى بى‏بهره نباشند، مغتنم مى‏شمارم ترجمه شرحى را که فقید سعید در مجموعه «وحى القلم» در این باره مرقوم داشته است، در اینجا بر تحقیقات مؤلف این کتاب بیفزایم. بدین قرار.

درسى از نبوت
همین که دو قبیله نامى و ثروتمند یهود (قریظه و نضیر) در مقابل نیروى اسلام مقهور گردیدند، و بر اثر آن ذخائر و نفائس زیادى بدست مسلمین افتاد، زوجات (125) پیغمبر تصور کردند مى‏توانند از این غنائم بهره‏مند گردند بنابراین دور حضرتش جمع شده گفتند :
«اى پیغمبر خدا! آیا سزاوار است دختران کسرى و قیصر آنهمه زینت و زیور و غلام و کنیز داشته باشند، ولى ما اینطور با فقر وفاقه دست بگریبان باشیم؟»
چون از پیغمبر جواب مساعدى نشنیدند، در تقاضاى خودشان اصرار و سماجت نمودند، بحدى که قلبش آزرده گردید در این هنگام این آیه نازل شد که:
یا ایها النبى قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحاً جمیلا و ان کنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة، فان الله اعد للمحسنات منکن اجراً عظیماً (126).
پیغمبر معظم، براى ابلاغ این امر، اول عایشه را که محبوبترین زنانش بود احضار نمود و فرمود:
«موضوعى را که مى‏خواهم درباره آن با تو مذاکره نمایم فوریت ندارد. بلکه فرصت کافى بتو مى‏دهم، تا پس از مشورت با پدر و مادرت تصمیم خود را به من اعلام دارى»
- موضوع چیست؟
- موضوع بیان آیه‏ایست که اخیراً نازل شده و براى تو تلاوت مى‏کنم .
- آیا د رموضوعى که مربوط به شما باشد از پدر و مادرم دستور بگیرم؟ هیچوقت اینکار را نخواهم کرد، بلکه تبعیت از اراده خدا و رسول را بر دنیا و زینت دنیا ترجیح مى‏هم.
به همین ترتیب همه زوجات پیغمبر در این عمل از عایشه پیروى کردند. در نتیجه خداى متعال آنها را از لحاظ تعظیم و تکریم و امتیاز بلقب «امهات المؤمنین» مفتخر فرمود .
* * *
صورت ظاهر این داستان که در زمان و مکان معینى بوقوع پیوسته و تاریخ آنرا ضبط کرده همانست که نگاشتیم حال مى‏خواهیم موضوع را از نظر فلسفه اجتماع و رموزى که با مدارج عالیه انسانیت ارتباط دارد، تحت مطالعه قرار دهیم و تا جائیکه مى‏توانیم، نیروى تدقیق را بکار برده و دو برابر اوهام وسوء ظنهائى که در زمینه تعدد زوجات پیغمبر معظم راه یافته تحقیق فلسفى دقیقى بنمائیم.
قبل از تحقیق در این بحث مى‏گوئیم، این داستان حاوى حکمت و فلسفه خاصى است که هیچکس متوجه آن نگردیده و از این جهت در قرآن مجید ذکر شده است، تا اینکه نص تاریخى قاطعى در دست باشد و سپس، تاریخ در امرى که بین عقل و غریزه مورد تنازع است، بتواند قضاوت کند، و از پیغمبر بزرگوار اسلام دفاع نماید.
مبلغین نادان وعده‏اى اهل عناد و الحاد و دسته‏اى از کوتاه نظران این زمان، که در این بحث وارد تحقیق مى‏شوند، تصور مى‏کنند که رسول اکرم از راه هواى نفس با زنان متعددى ازدواج کرده است.
متأسفانه تصور این اشخاص بصورت گمان، و از گمان بصورت شبهه، و از شبهه بصورت سوءظن، و از سوءظن بدرجه سخافت رأى مى‏رسد. ولى چیزى که نزد من مسلم است این است که همه این افراد، مردمى کوتاه نظر و نادان هستند، زیرا آیه قرآن که اساس آن حاکى از نفى زینت و منع همه زنان پیغمبر از استعمال آنست، و از آن گذشته رابطه زناشوئى را بر اساسى قرار مى‏دهد که مطلقاً منافى زندگانى جنس لطیف است، و ضمناً ارتباط بین پیغمبر و زنانش را بطرز روشنى که کاملا مخالف هوى و هوس است بیان مى‏نماید و از این بالاتر مى‏بینیم که خداوند متعال به پیغمبر دستور مى‏دهد، که در غیر این صورت همه آنان طلاق بگیرند، و مانند سایر زنان از هوس‏هاى زنانه در مورد استعمال زیور و زینت برخوردار شوند، و الا با طبیعت دیگرى که مخالف طبیعت دنیویست خو گرفته، و راه زهد پیش گیرند. هر کسى مى‏تواند به سهولت تشخیص دهد که همه اطراف و جوانب این داستان و ابلاغ نهائى پیغمبر، برخلاف شهوات و تمایلات نفسانى است، زیرا در عرف شهوت پرستى، هیچگاه کلماتى بدینصورت صریح و قاطع و تا حدى خشن استعمال نمى‏شود، و از تذکر این نکته ناگزیریم که اسلوب بیان د رآیه مبارکه از لحن غضب و جنبه هوسرانى هر دو مبرى است، و بعبارت دیگر در این بحث هیچگونه تملق و مداهنه و دلخوشى و ملایمت و تحریص بر لذت وجود ندارد. خلاصه، موضوع خیلى صریح و روشن است که تصمیم پیغمبر براساس اراده و تصمیم، و دور از شائبه هوس پرستى و تردید، استوار گردیده است. این معنى که نه فقط استمالتى د رآن دیده نمى‏شود، بلکه با منطقى بیان شده است که زنان از آن گریزانند، و نه فقط نفى تعینات دنیوى و زیور و زینت از آنان کرده است، بلکه آرزوى آنرا تا آخر عمر در دلهاى زنان خود ریشه کن نموده، و وظایف آنان را منحصر در توجه به سه قسمت قرار داده است.
1- تبعیت از امر و نهى خدا.
2- بسر بردن با پیغمبر و ساختن با همه شدائد.
3- در برابر تحمل زحمات و انجام مشقات زندگى به نعمتهاى جهان جاوید امیدوار بودن.
در این بیان هیچگونه ظرافت و رقت و عاطفه و سیاستى متناسب با شئون زنان بکار نرفته و هیچ اعتبارى به مزاج فکرى آنان داده نشده، و بالاخره هیچگونه رعایتى از احساسات زنان بعمل نیامده است. بلکه فقط آنان را در انتخاب یکى از دو امر متباین (که شق ثالثى ندارد) بطور وضوح و صراحت آزاد گذاشته است و نیز ملاحظه مى‏شود که امر براى همه زوجات صادر شده و حتى یکنفر را مستثنى قرار نداده است.
بدیهى است کسى که گرفتار شهوت باشد و در راه جلب قلوب زنان قدم بر دارد، نمى‏تواند با چنین لحنى صحبت کند. بلکه بر عکس در اولین وهله مذاکره، از خیالات زنانه بحث مى‏کند، و از مبالغه و تأکید و امید و آرزو فرو گذار نمى‏نماید.
* * *
دلیل دیگرى بر برائت رسول اکرم از هوس رانى این است که زوجاتش را از نظر تمتع که نیروى خیال عامل آنست، تزویج ننمود، زیرا اگر ازدواج وى مولود شهوت بود لازمه آن استعمال زینت و زیور، و نمایش ظرافت و زیبائى است، که باقتضاى طبیعت، باشکال گوناگون، باید جلوه‏گر شود.
براى مثال بگوئیم، یکنفر دختر بازیگر، مادامى که فضا و محیط و صحنه متناسبى براى نمایش نداشته باشد، نمى‏تواند نقش خودش را بخوبى باز کند.
زنان رسول اکرم باحوال و اوضاع حضرتش بخوبى آشنا بودند، این است که با کمال صراحت آنها را از استعمال زینت منع نمود تا جائیکه اگر تحمل پذیرفتن این امر را نداشته باشند مى‏توانند طلاق بگیرند.
با توجه باین سابقه آیا جا دارد که کسى این نحوه فکر را جزء افکار شهونى بداند؟ و آیا غیر از نمایش کمال انسانیت در این عمل نکته دیگرى ملاحظه مى‏شود؟ و آیا تبعیت نه (9) زن از پیغمبر معظم و صرفنظر کردن از زینت، جز این است که ما آنرا دلیل بر وصول بمرحله کمال انسانیت، و حصول درجه عالى عظمت بدانیم؟
گوئى رسول اکرم که رهبرى عالم اجتماع و وظیفه تهذیب اخلاق و تطهیر نفوس بشریت و قیادت عالیه فرزندان آدم را عهده‏دار گردید، در این داستان بر زن از جهت ایفاى وظائف حیاتى عالم نسوان، و بر مردم از لحاظ اجراى فرائض مردى و مردانگى، درس روشن و مبسوطى القا مى‏کند که از هوا جس نفسانى دورى کنند، و از توجه بهدف کمال، که غایت مطلوب است غفلت نورزند. از طرف دیگر با بیان این دستور، تأیید فرمود که زینت و زیور زن، نتیجه و فایده‏اى جز تحریک نیروى بهیمى ندارد، و حاصل آن در عالم معنى، ایجاد کذبى است در راه حقیقت، که از آن در عالم اخلاق، کذب دیگرى تولید مى‏شود. و طبعاً زنان را بطرف آمال و آرزوها و سرکشى‏ها و غرور و اسراف سوق مى‏دهد، و آنان را به عاداتى وادار مى‏کند که عواطف عالیه‏شان را نابود مى‏سازد و نیروى نفسانى زن را که قائم بر ابداع جمال حقیقى و زیبائى واقعى است، مبدل بضعف مى‏نماید و نمى‏گذارد که فایده عملى وجود زن، در جامعه آشکار گردد، بلکه به همان فایده صورى و تجمل ظاهرى اکتفا مى‏کند.
محاسن صورى و جمال ظاهرى زن جز خیال چیزى دیگرى نیست، حقیقت امر این است که در عالم طبیعت چنین معنائى وجود ندارد، بلکه زیبائى صورى موضوعى است که فقط در چشم بیننده جلوه‏گر مى‏شود ؛ باین معنى که جمال هر زنى در چشم مرد معینى تجلى مى‏کند و او را مفتون خویش مى‏سازد، در صورتى که صدها چشم دیگر ممکن است با وى مواجه شوند و مفتون او نگردند. مقصود از بیان این موضوع این است که حقیقت وجود زن، زیبائى و جمال او نیست، بلکه حقیقت زن شخصیت و آثار اوست. و بدیهى است هرگاه حقیقت وجود زن از این جهت مورد ملاحظه قرار گیرد، نه مردى در اجتماع فاسد خواهد شد، و نه زنى بدبخت خواهد گردید.
در نتیجه حیات زن و مرد هر دو تحت انتظام و انضباط قرار خواهد گرفت و بالاخره همان نتیجه واقعى که از داستان مورد بحث، گرفته مى‏شود بدست خواهد آمد و هوالمطلوب .
پیغمبر بزرگوار اسلام با این درس مى‏خواهد به امتش تعلیم دهد که حکومت غریزه بر عقل، موجب تباهى و نابودى عقل مى‏گردد.
بعلاوه در ضمن این حکایت مى‏خواهد ثابت کند که هرگاه زن بحکم غریزه انتخاب شود، حیات وى مایه بیچارگى مرد خواهد شد، و جز خودسازى و تصنع فایده دیگرى بر وجود او مترتب نخواهد شد و مسلم است اگر زن باین خطر دچار شود از مدار طبیعت عالى، و وصول بمرتبه بلندى که مستلزم بسى محرومیت‏ها و فداکاریها و صبر و تحمل است، منحرف خواهد شد و بدبختانه بصفات ضد آن متصف خواهد گردید، و بالاخره صفات پسندیده و فضایل وى بصورت رذاتلى از قبیل خودخواهى، خودپرستى، فرار از مسئولیت و توجه به خوشى و خوشگذرانى در خواهد آمد، در نتیجه حس مقاومت منفى که اصل فطرت زن مبتنى بر آن است از بین خواهد رفت، و حیاى زن که بزرگترین فضیلت او است محو خواهد گردید و اخلاص وى که خود مستلزم ایجاد صفات پسندیده دیگرى است ضعیف خواهد شد، و اینجاست که حس شریف قناعت که مانع از ارتکاب بسى شرور است، نابود خواهد شد و حس پلید طمع جایگزین آن خواهد گردید. و ذلک هوالخسران المبین. (چه زیانى بالاتر از این؟)
نکته مهم دیگرى که در عالم اجتماع از لحاظ اخلاق شایان بسى توجه است، این است که هرگاه در وجود زن صفات رذیله بجاى ملکات فاضله بوجود آید، روابط زناشوئى طبعاً بصورت نامطلوبى جلوه‏گر خواهد شد، و بالاخره اگر در جامعه‏اى (مانند پاره‏اى از جامعه‏هاى فاسد عصر حاضر) زنهاى خودساز زیاد شدند نه فقط ایجاد مشکلات خواهد نمود، بلکه از این مشکلات دشواریهاى اقتصادى و اخلاقى دیگرى بوجود خواهد آمد...
* * *
نتیجه این داستان این است که، رسول اکرم همانطور که روش و سیره مقدس وى از لحاظ همه صفات فاضله حکم مى‏کند، در موضوع زناشوئى نیز که یکى از مهمترین مباحث حیاتى و اجتماعى است، خودش را نمونه کامل قرار مى‏دهد. باین بیان که مى‏خواهد زنانش مانند زنان مسلمین زندگى کنند، تا آنها نیز بنوبه خود سرمشق زنان با ایمان و شریف باشند، یعنى بتوانند صفات فاضله صبر و کوشش و اخلاق و عفت و صراحت و قناعت را نشان دهند، تا اینکه زن دو عالم اجتماع زینتى شناخته نشود، و تحت تأثیر عوامل خیال و هوس، زینتهاى دیگرى را بخود جلب نکند، بلکه نمونه انسانیتى عالى معرفى گردد که بطرف کمال سیر مى‏کند.
این زینتى که زن خود را بدان آرایش مى‏دهد در حکم دامى است از مکه و خدعه و فریب، و بنابراین قاعده، هر چه زن در آرایش اسراف کند، مانند این است که در مکرو حیله و خدعه اسراف کرده است، و بتعبیر دیگر، زینت براى صورت و تن زن مانند نیش و چنگال درندگان، اسلحه خطر ناکیست! با این تفاوت که چنگال درندگان در راه اعمال نیروى سبعیت بکار مى‏رود، ولى زینت زن وسیله‏اى است براى تهییج غریزه مرد که همان آثار درندگى بر آن مترتب، و هیچ زنى نمى‏تواند منکر شود که زینت و زیور چه از لحاظ تنوع و چه از لحاظ تعدد پایانى ندارد...
* * *
نکته‏اى که بیان آن به مناسبت این بحث کمال ضرورت دارد، این است که اصل و اساس کمال انسانیت در وجود انسان فعال و مجاهد یافت مى‏شود، و چنین مردى شخصیتش را در چیزى که آنرا دلخوشى، یا زینت مى‏نامند، محصور نخواهد کرد. زیرا توجه به چنین موضوع ناچیزى جز اینکه حاکى از هوس و شهوت باشد معناى دیگرى نخواهد داشت؛ و تاریخ گواه است، که وجود پیغمبر اسلام نمونه کامل انسانیت است و البته چنین شخصى باید از هوس و شهوت بر کنار باشد.
عمر بن الخطاب روزى وارد منزل پیغمبر شد دید پیغمبر بر حصیرى دراز کشیده و جز پیراهن، بستر و پوشاکى ندارد. در عین حال ملاحظه نمود که حصیر بدن پیغمبر را آزرده ساخته است.
عمر مى‏گوید: در همان اطاق چشمم بانبانى افتاد که از سقف آویزان و مقدار قلیلى جو در میان آن گذاشته شده بود از توجه باین وضعیت متأثر شدم و مرا گریه گرفت. پیغمبر گفت چرا گریه مى‏کنى پسر خطاب؟ گفتم اى پیغمبر خدا، چگونه گریه نکنم و حال اینکه حصیر بدنت را آزرده و خزائن تو منحصر به همین انبان است. در مقابل تو، با اینکه پیغمبر خدا و برگزیده خلائقى. دستگاه عظمت و ابهت کسرى و قیصر چشمها را خیره ساخته است!
باز مى‏گویند روزى رسول اکرم هنگام بازگشت از سفر، داخل خانه دخترش فاطمه گردید، ملاحظه نمود که فاطمه پرده‏اى بر در آویخته و دو حلقه دست برنجن نقره در دست دارد، از در خانه برگشت. سپس ابو رافع وارد خانه شد و دید فاطمه از اینکه پدرش از در خانه برگشته است سخت محزون است و مى‏گرید. ابو رافع علت را از پیغمبر پرسش کرد. پیغمبر فرمود بعلت اینکه پرده بر در اطاق فاطمه آویخته و دست برنجن نقره در دست داشت، از آنجا برگشتم! ابو رافع مراجعت نموده داستان را بر فاطمه عرضه داشت.
فاطمه فوراً پرده را برداشت و دو حلقه دست بر نجن را بوسیله بلال نزد پیغمبر فرستاد و گفت، اینها را بعنوان صدقه باهلش برسانند. پیغمبر به بلال فرمود برو اینها را بفروش و وجه آنرا باهل صفه (فقراى مهاجرین که خانه‏اى نداشتند و در یکى از ایوانهاى مسجد مدینه مى‏زیستند) تقسیم کن. بلال پرده و دو حلقه دست بر نجن را بدو درهم و نیم فروخت و پول آنرا باهل صفه تقسیم نمود.
اى دختر پیغمبر بزرگ! پدر تو راضى نمى‏شود، داراى زینتى باشى بقیمت دو درهم و نیم، بدلیل اینکه میان مسلمین فقرائى هستند که مانند آنرا ندارند !
کجاست رهبرى مانند پیغمبر اسلام که چنین عواطف پدرانه‏اى نسبت به همه افراد جامعه داشته باشد و داراى چنین فطرتى باشد که اشیاء را جز از نظر حقیقت نبیند و داراى یقینى باشد که هیچگونه تحول و تبدلى در آن راه نیابد!...
اى دختر پیغمبر بزرگوار! زینتى که قیمت آن دو درهم و نیم باشد و بتوان آنرا بجاى دو درهم و نیم صدقه مصرف نمود البته زینت نیست ولى در این عمل معناى دیگرى نهفته است و آن عبارت است از اینکه:
حق فرد، بر حق جماعت غالب آمده و توجه به منفعت بر ایمان بخیر حکومت کرده است و نیز معناى دقیق دیگرى در آن منظور است و آن اینست که، آنچه ضرورت ندارد بعنوان ضرورت مصرف شده است هر چند از نظر حساب حلال و حرام عملى است صحیح لیکن از نظر ثواب و ترحم صحیح نیست و همین است که در نظر پاک رسول اکرم بصورت نقیصه‏اى از کمال جلوه مى‏کند.
آقایان سوسیالیستها! بیائید و پیغمبر بزرگ را بشناسید! مسلک شما واجد فضائل اسلام و قوانى آن نیست! مسلک شما درخت خشکیده‏اى را ماند که میوه‏هائى را به آن بیاویزند و سپس همان میوه‏ها را از آن بچینند.
آرى در طبیعت درخت شما، میوه و ثمره ذاتى نیست.
* * *
موضوع اصل داستان که عبارت از مخیر ساختن زنان پیغمبر در طلاق گرفتن یا با زندگى طبیعى و عادى ساختن باشد، از مسائل مربوط به ثروت و فقر از نظر مادى نیست، بلکه یکى از مسائل مربوط به کمال و نقص در معانى روحى است. این نکته آشکار و بدیهى است که پیغمبر اسلام استاد انسانیت است. وظیفه او این است که شخصاً مظهر فضیلت و وجود او مایه دلخوشى فقرا و بعبارت دیگر شخصیت وى نمونه کامل قانون ادبى براى همه افراد بشر باشد.
معنى دیگرى را که پیغمبر بزرگوار بوسیله این حکایت مى‏خواهد به امتش تعلیم دهد این است که: جماعات بقوانین و شرایع و امر و نهى اصلاح نمى‏شوند بلکه اصلاح آنان منوط بعمل بزرگانشان است و نیز نظر دارد به مردم نشان دهد که حاکم نمى‏تواند حاکم باشد مگر اینکه در آزمایشهاى دنیوى نیروى تسلط و غلبه نشان دهد، نه خضوع و عجز، باین معنى که اولین مرحله استقلال وى استقلال داخلى باشد.
بالاخره منظور نهائى از بیان این عمل بطورى که از ظاهر قضیه آشکار است اختیار فقر و زهد نیست، بلکه ابراز شهامت نفس است که حقائق عملى را بطورى که باید و شاید نمایش دهد .
* * *
پایان داستان در قرآن مجید باینجا منتهى مى‏شود، که زنان پیغمبر «مادران مؤمنین» نامید مى‏شوند. از این لحاظ که خدا و رسول و آخرت را بر تجملات و تشریفات و تزئینات دنیوى برترى مى‏دهند.
علماى تفسیر مى‏گویند: «زنان پیغمبر به پاداش از خود گذشتگى باین لقب مفتخر شدند» ولى در نظر من این نکته آنقدر مهم نیست و معنى بزرگى از آن نمى‏شود استخراج نمود بلکه آنچه من احساس مى‏کنم، تسمیه زنان پیغمبر بعنوان «مادران مؤمنین» آیتى از آیات اعجاز است.
توضیح گفتار اینکه، کمال زن در حیات و کمال حیات در زن هیچگاه مصداق پیدا نخواهد کرد مگر اینکه به صفت مادرى متصف گردد، باین معنى که فرزندش را از دریچه قلب و از لحاظ معانى قلبى ببیند نه از نظر غریزه و لذائذ مربوط به آن، در این صورت هر نوع حیاتى براى زن ایجاد سعادت خواهد نمود و هرگونه مشقتى را با نیروى بردبارى تحمل خواهد کرد. و در هر قسم جهادى که براى زندگى نماید لذت طبیعى آن را خواهد چشید، زیرا حیات خانواده قائم بر محبتى است که خالى از هرگونه شائبه و بعبارت دیگر حب خالص باشد نه اینکه مبتنى براساس منفعت و زینت باشد و این خاصیت حیات معنوى است نه حیات مادى. و باز باید باین نکته توجه نمود که هرگاه بناى نفس انسان براساس وفاى طبیعى، مانند وفاى مادر قرار گیرد، بصورت اخلاقى جلوه خواهد نمود که بدان وسیله غلبه بر دنیا و زینت آن مشکل نخواهد بود.
آخرین نکته‏اى را که از موضوع درس نبوت استخراج مى‏کنیم این حکمت است که:
براى مؤمن همین بس که هنگام ورود بخانه‏اش حقیقت نفس پاک و پاکیزه‏اى را ببیند، گو اینکه حقیقت حیات کسرى و قیصر در آن نباشد.

عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :