رد تهمت ها علیه محمد (ص) (2)- جان دیون پورت- ترجمه: سید غلامرضا سعیدى

رد تهمت ها علیه محمد (ص) (2)- جان دیون پورت- ترجمه: سید غلامرضا سعیدى

تهمت دوم :
گفته‏اند که محمد دینش را بوسیله شمشیر تبلیغ کرد و از این جهت موجب تضییع خونهاى زیاد گردید و بدبختى‏هاى زیاد براى بشریت ایجاد کرد.

در مورد تحصیل قدرت و بکار بردن آن، محمد فقط از موسى سرمشق گرفته و عمل او را تقلید کرده است باین بیان که: اگر موسى که خودش شارع و ناشر قانون است بعنوان یکنفر رهنما، با قدرت یکنفر سردار قیام نکرده بود، نمى‏توانست فرزندان اسرائیل را از مصر نجات دهد و چیزى که مسلم و محقق است اینست که براى طرح آن نقشه و موفقیتى که براساس آن بدست آورد، تاکنون هیچکس پیدا نشده است که او را توبیخ کند، یا نسبت جاه‏طلبى باو بدهند، در صورتى که بدون آن قدرت نمى‏توانست رسالتى را که «یهوه» (خداى یهود) بر عهده او قرار داده بود انجام دهد.
عربستان نیز داراى چنین موقعیتى بود که میان قبایل متعددى تقسیم شده بود و اغلب با یکدیگر در حال جنگ و جدال بودند. محمد براى اینکه همه آنها را بصورت جامعه واحدى در - آورد، و دینش را در میان آنها تأسیس کند، راه دیگرى نداشت جز اینکه بعنوان رهنما و سردار آنها قیام کند و در هر حال وضع طورى بود که بکلى او را از تهمت جاه‏طلبى مبرى و منزه نگاه مى‏دارد.
اما عنوان (یا اصطلاح) فریب و مکر، یعنى کذب و جعل که آنقدر بیدریغ و بحد افراط و مبالغه بدکترین (تعلیمات و فلسفه) محمد نسبت داده‏اند، با توجه باین حقیقت که اولین اصل دعوت او یگانگى خدا است و این همان اصلى است که حضرت مسیح آنرا تبلیغ کرده است، بقدر کفایت نشانى عدالت و واقعیت (مدعاى او) است.
کلمه مکر و فریب، هر چند ممکن است، درباره ادعاى نبوت او گفته شده باشد. فعلا مسلم است که نسخ و محو بت پرستى و تأسیس پرستش خداى واحد، در میان ملتى که غرق در بت‏پرستى و بکلى بى خبر از خدا پرستى بوده‏اند، پیامى بود در خور رسالت آسمانى.
و نیز این نکته محقق است که محمد در عربستان شالوده بناى یگانه پرستى را ریخت، و بطور قاطعى بت‏پرستى را در آن کشور از بین برد، که دیگر از آن پس به هیچ صورتى، بعد از گذشتن هزار و چند صد سال د رآنجا بروز و ظهور نکرد، در صورتى که در میان مسیحیان به محض اینکه بتهاى نصب شده ایشان را از بین بردند، باز هم متهم به بدعت و ضلالت گردیدند. (127)
احکام محمد جز در مورد منع و الغاى بت پرستى، هر جا دینش رواج گرفت، عمل بوظائف اخلاقى را که عبارت از نظم و ترتیب عملیات و ارتباط اشخاص نسبت به یکدیگر است الزام و اجبار مى‏کند و در سراسر قرآن اجراى این اوامر با شدت و حدت عجیب و با تأکید تمام توصیه شده است، و این موضوعى است که مورد تصدیق بزرگترین دشمنان محمد واقع گردیده است.
در میان اشارات و کنایات و رموز عدیده‏اى که با عادات و رسوم اعراب تطبیق مى‏کند، و در ضمن گفتن و نوشتن از آن لذت مى‏برند، هیچ یک از دکترین‏هاى (تعلیمات و فلسفه) محمد مبهم و پیچیده نیست، و هیچیک از آنها بقدر سفر شبانه (معراج) محمد موجب استهزاء و طعن و طنز نویسندگان مسیحى واقع نگردیده است. ولى این انتقاد کنندگان بایستى بخاطر مى‏آوردند که چنان داستان یا قصه‏اى یک ذره باور نکردنى‏تر و نا معقول‏تر از داستان اغوا شدن مسیح در بیابان، بوسیله شیطان نیست (128) آنجائى که مى‏گوید:
«دوباره شیطان، او (مسیح) را با بالاترین نقطه کوه مى‏برد و تمام سلطنت‏هاى روى زمین و قدرت و شکوه آنها را به او نشان مى‏دهد الخ».
حقیقت این است، که سفر شبانه (معراج) کنایه و رمزى است که توضیح آن سهل است، باین بیان که:
البراق، که معنى آن برق است، تصور مى‏شود چیزى باشد که حرکت آن از جریان برق سریعتر است، و نردبام نورى که جبرئیل و او (محمد) بدان وسیله به آسمان صعود کردند، تفکرى بود که بوسیله آن‏ها از میان تمام آسمانها تا عرش خدا عبور مى‏کنیم، و خروس عجیبى که شنیدن صداى آن مسرت آور و لذت بخش بود و هیچگاه انسان صداى آنرا نشنیده یا به آن توجهى نداشته است دعا و نماز مرد صالح است، و هکذا بقیه مطالب و مضامین.
بعلاوه با کمال سادگى و بیطرفى این پرسش میان مى‏آید که:
موضوع مجاز و کنایه و استعاره که در سبک و روش خودشان دارند که غوامض را بدان وسیله حل کنند، چرا مورد استفاده محمد نباشد؟ همانطور که در تورات داستان پیغمبرى که نماینده خداى حقیقت است آمده که خدا با یکى از ارواح خبیثه براى قریب دادن «اهاب» مشورت مى‏کند، آنجا که مى‏گوید:
«و خدا گفت: که مى‏تواند اهاب را راضى کند که برود و در راموت جیلد (؟) نیفتد؟ و یکى اینطور گفت و دیگرى آنطور و در آنجا یکنفر جنى قدم فرا گذاشت، و در جلو خدا ایستاد و گفت:
من او را راضى خواهم کرد .
خدا باو گفت: با چه وسیله‏اى! و او گفت، من جلو خواهم رفت و من روحى خواهم بود کاذب در دهان تمام پیغمبرانش و او (خدا) گفت:
تو او را قانع خواهى کرد، و نیز کامیاب خواهى شد پیش برو و همان کار را بکن. (129)
و باز در خصوص عهد جدید، به همان عذر باید متوسل شد آنجا که مسیح مى‏گوید:
«او شراب است، راه است و راست»
و نیز آنجا که مى‏گوید:
«نان و شراب، جسم و خون، او هستند»
در این صورت این تقاضاى عادلانه‏اى است که مسلمین اجازه داشته باشند از اینگونه استعارات و مجازها براى حل مشکلات و مطالبى که ظاهراً نامفهوم به نظر مى‏رسد استفاده کنند. والا سبک و روش آنها مورد اتهام قرار خواهد گرفت، و هیچیک از آن موارد آنقدر بزرگ یا خطرناک نیستند، مانند آنیکه تأسیس دکتورینى (فلسفه‏اى) مى‏کند که بموجب آن تعلیم داده مى‏شود، که یک تکه نان بوسیله اداى کلمات معدودى که کشیش آنرا به زبان مى‏راند بچیز دیگرى تبدیل شود و قلب ماهیت حاصل گردد.
بر این معنى که محمد مى‏گوید «دین تازه‏اى براى اعراب نیاورده است بلکه فقط براى این منظور قیام کرده است که همان دین قدیمى را که خداوند به ابراهیم وحى کرده و ابراهیم آنرا به اسماعیل مؤسس ملت‏شان (اعراب) تسلیم کرده است، اعتراض کرده‏اند و گفته‏اند که در حقیقت و عملا محمد دین تازه‏اى تأسیس کرده است، و در نتیجه آنچه گفته مجعول است. ولى اگر این دین از آن جهت دین تازه‏اى است که در موضوع پرستش و تعیین وظائف اخلاقى با دین سابق اختلاف دارد، در این صورت بطور قطع و مسلم نه دین موسى و نه دین عیسى مسیح و نه دین محمد هیچکدام ادیان تازه‏اى نیستند. دین موسى جز تجدید و اجراى قوانین همان دینى که آدم و نوح و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسماعیل بدان عقیده داشتند، و براى پرستش خداى یگانه و عشق به او و اطاعت کردن او از جان و دل و انجام همان وظائف اخلاقى که ضرورت جامعه بشرى و همچنین اراده خدا آنرا بر عهده انسان قرار داده است، مى‏کوشند، چیز دیگرى نیست.
از اینجاست که عیسى مسیح به ما مى‏گوید: که خدا را بیشتر از هر چیز و همسایگان را مانند خودمان دوست بداریم.
این بود همه قانون و پیغمبران یعنى موسى و سایر پیغمبران، به بنى اسرائیل دینى را تعلیم دادند که از هر جهت عبارت بود از عشق و پرستش یک خداى جاوید و لایزال و عشق و علاقه بى‏اندازه افراد نسبت به یکدیگر. بنابراین فلسفه خود عیسى مسیح چیز تازه‏اى نبود مگر همانى که موسى قبلا تعلیم داده بود، فقط با این تفاوت که وظائف اخلاقى ما نسبت به یکدیگر بیشتر از سایرین توصیه و تأکید شده بود و بدینوسیله نازل‏ترین و جاهل‏ترین افراد بشر راه معارضه بإ؛ققح‏ح مفاسد اخلاقى را مى‏توانست درک کند.
به طورى که آیه «با دیگران همانطور رفتار کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند» بطور وضوح نشان مى‏دهد .
هنگام ظهور مسیح جهودهائیکه ساکن «جودیا» بودند از لحاظ اخلاق بى‏اندازه فاسد بودند و از سالها پیش خود خواهى و خود پسندى جنایت‏آمیزى در میان آنها چه از طبقه روحانیون و چه از مردم عادى رواج گرفته بود. هیچ چیز جز حرص و آز و نهب و غارت و بى‏عدالتى و ظلم وجود نداشت، و براى اینکه حقانیتشان را بصورت خشک و جامدى در رعایت از پاره‏اى تشریفات و رسوم دینى حفظ کنند روح واقعى آنرا از دست داده بودند. هدف اقدام و فعالیت مسیح و برنامه رسالت او بطورى که محسوس است همین بود که آن روح را زنده کند، و تمام تعلیمات او بطور واضح و آشکار متوجه همین معنى است، و با اندک توجهى روشن مى‏شود که دین مسیحى از ریشه و اساس جز تجدید دین موسى اجازه داشته باشد که در محیط آزادى مردم را براه حق ارشاد کند.
او مردم را دعوت مى‏کرد که با عدالت رفتار کنند و عاشق رحم و مروت باشند و در مقابل خدایشان با تواضع حرکت کنند و به منظور تأیید این تعلیمات به همه وعده مى‏داد، که براى مردگان اعم از ظالم و عادل قیامتى خواهد بود.
محمد را با پیروان فاسدش مقایسه کنید. او را با تیمور در اصفهان و نادر در دهلى مقایسه کنید، و با بدبخت مردمى که در عصر ما قبرس و چیووس کاساند را خراب کردند.
ورود یکنفر فاتح شرقى معمولا نشانى قتل و کشتار مردم مسلح و غیر مسلح و افراد گناهکار و بى‏گناه است.
محمد در مورد انتقام اشتباهاتى داشته است (130) ولى اغلب آنها قابل اغماض است زیرا مستثنیاتى در این زمینه دیده مى‏شود که در راه امنیت و نظم عمومى بکار رفته است.
معبد خدا بواسطه وجود بتها از قداست افتاده بود و او (محمد) آمده بود تا آنرا تطهیر کند. با بیان جملات بلند و زیباى:
جآء الحق و زهق الباطل
سیصد و شصت بت را که در آن معبد مقدس نصب شده بود، یکى پس از دیگرى از بین برد، و همین که مأموریتش خاتمه پذیرفت، مانند همکارانش (فاتحین دیگر) در آن شهرى که فتح کرده بود براى خودش تخت و تاجى تهیه نکرد، ود ر برابر معبدى که بنام خدا آنرا از صورت قبلى نجات داده بود، براى خودش و بنام خودش کاخى برنیفراشت. شهر آباء و اجدادش، مرکز اقامت خویش و تبارش، زیارتگاه دینش را ترک کرد تا با کسانى که در موقع آزمایش با او همراهى کرده و پایدارى کرده بودند زندگى کند.
این نوع مظالم به که نسبت داده مى‏شود؟ جواب آن آسان است، به کنستانتین که بدروغ بزرگ نامیده شد .
پس از مرگ مسیح دو نوع دکترین (عقیده و فلسفه) مشخص و متمایز بوجود آمد که نام مسیحیت به آن داده شده است.
نوع اول آن همانى است که به وسیله حواریون ( بولس و یوحنا) معرفى و تبلیغ شد، و نوع دوم بوسیله کنستانتین (قسطنطین) این امپراطور که تحت تأثیر عوامل سیاسى، مسیحیت را پذیرفته بود و کسى است که از جهت ظلم و ستمگرى بحق نرون دوم لقب گرفته است (131) در سال 324 مسحى برشوراى نیس مسلط شد و براى اولین مرتبه در این سال دکترین خدائى مسیح رسوائیهاى (132) ظالمانه بیشتر از دوازده پاپ که بدرجات از نرون و کالیگولا از هر نوع جنایتى بیشتر مرتکب شدند، معایب و بدبختى و بالاخره براى بستن این لیست موحش و مدهش کشتار دوازده ملیون سکنه عالم جدید (امریکا).
با کمال اطمینان باید اعتراف شود که چنان جنگهاى مهیب و فجیع و بلکه یکرشته جنگهاى متوالى دینى براى چهارده قرن، جزمیان مسیحیان درجاى دیگر وجود نداشت! و هیچگاه مللى که داغ باطله کفر بر آنها زده شده است، یک قطره خون به بهانه دین و بدلیل مذهب نریخته‏اند.
مسیو «ژوریو» مى‏گوید:
«حقیقت را آزادانه و بى پرده بگوئیم: سلاطین فرانسه نهال مسیحیت را به تقلید مسلمین در سرزمین «فریزونها» و «ساکسونها» غرس کردند و نظیر همان «والانس» و «آبشیرانس» که جرئت کرده بودند پاپ را محکوم کنند، بکار برده شد! و همین روش در عالم جدید (امریکا) اعمال شد. از مجموع این جریانات بطور واضح و آشکار معلوم مى‏شود که محمد را از لحاظ اینکه دینش را بوسیله قدرت تبلیغ کرد، یعنى عفو و اغماض و تسامح را درباره دیگران رعایت نکرد، نمى‏توان ملامت نمود. زیرا او (محمد) مى‏تواند ادعا کند که اگر اعمال قدرت فى حد ذاته خطا باشد، هیچگاه نمى‏تواند از طریق مشروع و قانونى مورد استفاده قرار گیرد، ولى شما از قرن چهارم تا امروز از آن استفاده کرده‏اید! و با این حال ادعا مى‏کنید که بطور کلى از این نوع عملیات مرتکب نشده‏اید، بلکه آنچه کرده‏اید خیلى بجا و مناسب بوده است. بنابراین باید اقرار کنید که این طریق یا این وسائل اساساً و ذاتاً غلط نیست و بالنتیجه بعنوان مشروع در سالهاى اول اقدام و عملم مى‏توانستم از آن استفاده کنم، زیرا ادعاى باینکه یک موضوعى که در قرن اول گناه و جنایت بوده است در قرن چهارم باید حق و عدالت شناخته شود، باطل است؛ یا مطلبى که در قرن چهارم حق شناخته مى‏شود، بایستى در قرن اول حق باشد بیهوده است. ممکن است ادعا شود که در قرن چهارم خدا قوانین تازه‏اى وضع کرده است! مسلمانها مطابق اصول دین‏شان مجازند که براى از بین بردن سایر ادیان از قدرت و شدت عمل استفاده کنند و براى قرنها این کار را کرده‏اند اما مسیحیان جز تبلیغ و دعوت حکمى ندارند و با این حال در ادوار سابق با آتش و شمشیر کسانى را که همکیششان نبوده‏اند نابود کرده‏اند»
روح عفو و اغماض و تسامح اسلامى در برابر تعصب مسیحیت به نحوه مطلوبى با قلم مورخ معروف گیبون بشرح زیر ترسیم گردیده است :
«جنگهاى مسلمین بوسیله پیغمبر تجویز شده بود (133) ولى در میان تعلیمات و سرمشق‏هاى زندگانى وى خلفا درسهائى از عفو و اغماض و تسامح را انتخاب کردند و نتیجه آن این است که مشرکین تقریباً خود بخود خلع سلاح شدند. عربستان معبد محمد و دارائى و ارثیه خدائى براى او شناخته مى‏شد ولى سایر ملل روى زمین را با مراقبت و علاقه کمترى مى‏نگریست.
مشرکین و بت‏پرستانى که نامش را نمى‏دانستند، بنام شرع و قانون طرد مى‏شدند، لیکن یک سیاست عاقلانه‏اى تعهدات عدالت را تهیه کرد و پس از یک مقدار اعمال خارج از عفو و اغماض و تسامح، از طرف فاتحین مسلمان هندوستان به بتکده‏هاى این کشور پر جمعیت آزادى داده شد. شاگردان ابراهیم، موسى و مسیح با رعایت صلح و صفا و براساس قداست دعوت شدند که وحى کامل‏تر محمد را بپذیرند، ولى اگر ترجیح مى‏دادند که یک جزیه معتدلى پرداخت کنند، از آزادى وجدان و آزادى دین براى عبادت برخوردار مى‏شدند .
در میدان جنگ جریمه زندگى‏هاى محبوسین همین بود که مسلمان شوند. زنها ناگزیر بودند که دین اربابانشان را قبول کنند، و یک تیره‏اى از جدید الاسلامهاى مخلص و صمیمى در نتیجه تعلیم و تربیت اولاد اسیران تدریجاً بوجود آمد. ولى ملیونها تازه مسلمان افریقائى و آسیائى که دسته‏هاى انبوه مؤمنین را تشکیل مى‏دادند بیشتر از روى میل و رغبت عقیده و ایمانشان را بخداى یگانه اعلام مى‏کردند، تا از روى اجبار. با تکرار یک جمله (134)و از دست دادن غلفه (135) رعیت یا غلام، اسیر یا جانى، در یک آن رفیق و صاحب سردار فاتح مسلمان مى‏شد، و در تمام حدود و حقوق با او مساوى بود. هر گناهى بخشیده مى‏شد (136) هر نوع تعهدى از بین مى‏رفت، نذور و تعهداتى که اشخاص قبلا بر عهده مى‏گرفتند که با عزوبت زیست کنند (یعنى افرادى مى‏کوشیدند که ازدواج نکنند) مبدل به توجه و عنایت به طبیعت گردید. اشخاصى که در صومعه‏ها و دیرها بخواب رفته بودند، با شنیدن صداى کرناى اعراب بیدار شدند، و در میان تشنج و اضطراب جهان هر فردى از افراد جامعه جدید بسطح طبیعى لیاقت و رشدى که داشت ترقى مى‏کرد.»
براى تأیید صحت نظریه این مورخ درباره اخلاق تسامح و مداراى محمد، سند عمومى ذیل تحریر مى‏شود:
این سند از تألیفى بنام «بیان و توضیحى از شرق و سایر کشورها» (137) بقلم «ریچاردپو کوک» بیشاپ (کشیش بزرگ) «میث» که در سال 1743 منتشر شده است و در جلد اول، صفحه 268 ثبت است، استخراج مى‏شود. اخلاق عالى مؤلف از لحاظ تقوى و روحانیت و بینش و دانش مدرکى است کافى براى اعتبار این سند که بشرح زیر نقل مى‏شود:
امتیاز و اجازه محمد که بصومعه نشینان کوه سینا
و به مسیحیان اعطا کرده است‏
«نظر باینکه خدا بزرگ است و حکومت بدست اوست، و همه پیغمبران از طرف او آمده‏اند و به جهت اینکه براى عدم عدالت حجتى علیه خدا وجود نداشته باشد، بواسطه عطایائى که خدا بیشتر مکرمت نموده است، محمد بن عبدالله، پیغمبر خدا، و سرپرست دقیق همه جهان، این ورقه را به تمام کسانى که از ملت او و همکیش او هستند نوشته است تا بدینوسیله تضمین و وعده قاطعى باشد در حق ملت مسیحى و اقوام «نسطورى» هر که باشد، اعم از اینکه او خواص باشد یا از طبقه عوام، از اشراف و محترمین باشد یا از غیر آنان (مفاد این دستور) بشرح زیر اجرا شود.
1- هر یک از افراد ملت من که بخواهد وعده و پیمان مرا که در این قرارداد گنجانیده شده است نقض کند، پیمان با خدا را نقض مى‏کند و بر خلاف تعهد رفتار مى‏کند و (خداى نکرده) معارض و مخالف دین خواهد بود و در خور لعن و نفرین، چه آن شخص شاه باشد و چه گدا هر که باشد.
2- هر وقت هر یک از زهاد و صومعه نشینان ضمن مسافرت در کوهستانى یا تپه‏اى یإ؛گ‏گ‏ح‏ح دهکده‏اى در هر نقطه قابل سکناى دیگرى بخواهند سکونت کنند چه در دریا و چه در صحرا یا دیریا کلیسیا یا معبد، من در میان آنها خواهم بود و در حکم نگهبان و حامى آنها و کالاى آنها و دارائى آنها - با روح خودم و کمک و حمایت خودم - باتفاق همه مردم همکیش خودم، زیرا آنها قسمتى و جزئى از ملت من و افتخار من هستند.
3- بعلاوه به همه مأمورین توصیه مى‏کنم که مالیات سرشمارى یا خراج دیگرى از آنها مطالبه نکنند زیرا نباید از این نوع تحمیلات بر آنها وارد آید.
4- هیچکس نباید قضات یا حکامشان را تغییر دهد، بلکه بدون اینکه مورد تعرض کسى واقع شوند، باید در مقام خود بمانند.
5- هیچکس نباید آنها را در حین مسافرت اذیت کند.
6- هیچکس حق ندارد آنها را از داشتن کلیسیاهایشان محروم سازد.
7- هر کس این دستورهاى مرا باطل کند، بطور قطع بداند که حکم خدا را باطل مى‏کند.
8- بعلاوه نه قضات‏شان و نه حکام‏شان و نه صومعه نشینان (روحانى‏هاى‏شان) و نه خدمتگذارانشان و نه شاگردانشان هیچیک نباید مالیات سرشمارى بپردازند یا از این جهت صدمه‏اى و آزارى بایشان وارد شود، زیرا من حامى آنها هستم - هر کس باشد - چه در دریا و چه در خشکى چه در مشرق و چه در مغرب چه در شمال و چه در جنوب، زیرا چه خودشان و چه دارائى‏شان مشمول همین دستور و پیمان و امتیاز هستند.
9- آنهائى که در کوهستانها منزوى هستند، نه مالیات سرشمارى خواهند داد و نه سایر عوارض از درآمدشان اخذ خواهد شد، و هیچ فرد مسلمانى در آنچه دارند نباید مداخله کند زیرا آنها کارى را که انجام مى‏دهند فقط براى تحصیل معیشت خودشان است.
10- هر وقت محصول زمین در فصل خودش زیاد باشد، سکنه آن سرزمین ناگزیر خواهند بود که از هر کیلى، میزان معینى به آنها بپردازند.
11- در زمان جنگ نباید از آنها سربازى گرفته شود، و نباید آنها را مجبور کنند که به جنگ بروند، و نباید مالیات سر شمارى از آنها اخذ شود.
هر چه در این یازده فصل است مربوط به صومعه نشینان (روحانیون) و هر چه در هفت فصل باقیمانده مستقیماً (قید مى‏شود) مربوط به هر فرد مسیحى مى‏باشد.
12- سایر مسیحیانى که در حال سکونت هستند و از ثروت و داد و ستدشان مى‏توانند مالیات سرشمارى بدهند، بیشتر از دوازده درهم نباید بدهند.
13- غیر از این نباید چیز دیگرى از آنها گرفته شود مطابق قول خدا که مى‏گوید:
«آنهائى را که به کتابهاى فرستاده شده از طرف خدا احترام مى‏گذارند اذیت نکنید، بلکه از روى ملاطفت و مهربانى از چیزهاى خوبى که دارید بآنها بدهید و با آنها صحبت کنید همه اشخاص را از اذیت کردن آنها منع کنید».
14- اگر زن مسیحى بازدواج مسلمان درآمد، مسلمان (شوهر) نباید او را از رفتن به کلیسیا و نماز خواندن (دعا خواندن) و کارهاى دینى منع کند. (138)
15- هیچکس نباید از تعمیر و مرمت کلیساهایشان منع کند.
16- هر کس برخلاف این اجازه نامه (امتیازنامه) عمل کند، یا به چیزى که مخالف این امر باشد اعتبارى قائل شود، حقاً در نظر خدا و پیغمبر خدا مرتد خواهد بود. زیرا این امتیازنامه را مطابق همین عهد و وعده بآنها اعطا مى‏کنم.
17- هیچکس حق ندارد بروى آنها اسلحه بکشد، بلکه بالعکس مسلمین باید بنفع آنها و بصرفه آنها مبادرت به جنگ نمایند.
18- بموجب این نوشته دستور مى‏دهم که هیچیک از افراد ملت من نباید تا آخر دنیا برخلاف این میثاق عمل و اقدامى بکنند.
19- شهود على بن ابیطالب، (و ده نفر دیگر)
میثاق حاضر بقلم پیشوا و جانشین پیغمبر على بن ابى طالب نوشته شده است. محمد در مسجد النبى بدست خودش آنرا در سال دوم هجرى روز سوم ماه محرم، نشانى گذاشته است»(139).
توجه بحقایق و مراتب سابق الذکر در نظر ارباب بصیرت و متفکرین بى‏غرض دلیلى است مقنع و کافى براینکه تهمت دومى که بر محمد زده‏اند بى‏اساس و کذب محض و مایه رسوائى است.

عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :