پژوهشى در زمینه شاعر نبودن پیامبر از دیدگاه قرآن (قسمت دوم)- نویسنده:‌ محمد صفر

پژوهشى در زمینه شاعر نبودن پیامبر از دیدگاه قرآن (قسمت دوم)- نویسنده:‌ محمد صفر جبرئیلى

مطلب سوم. آیا پیامبر شعر و اشعار دیگران را انشاد(47) مى‏فرموده ‏اند؟
مرحوم علامه امینى تصریح دارند به اینکه حضرت شعر دیگران را انشاء مى‏فرموده اند.(48)
در عین حال ایشان بیت یا ابیاتى که پیامبر از شاعران انشاد فرموده باشد ذکر نکرده اند.
مرحوم طبرسى، علامه طباطبایى، ابوالفتوح رازى، قرطبى، دکتر جواد على و دیگران نوشته اند که:
پیامبر هر وقت مى‏خواست شعر شاعرى را انشاد فرمایند در آن تغییر و تصرف مى‏کردند.(49)
چنانکه از عایشه چنین نقل کرده اند:
روزى پیامبر به شعر ابن قیس
«ستبدى لک الایام ما کنت جاهلا
ًو یأتیک بالاخبار من لم یتزود»
تمثل جستند؛ اما آنرا با تغییر و تصرف چنین انشاد فرمودند:
ستبدى لک الایام ما کنت جاهلاً
و یأتیک من لم یتزود بالاخبار
ابوبکر گفت: یا رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شعر چنین نبود.
حضرت در جواب او فرمودند: من شاعر نیستم و گفتن شعر مرا سزاوار نیست.(50)
پس اگر پیامبر در مواردى به شعر دیگران استناد مى‏فرموده و تمثل مى‏جستند در آن تغییر و تصرف کرده و وزن آنرا بر هم مى‏زدند و این امر هم بسیار محدود بوده است که پیامبر شعر دیگران را مورد استناد قرار دهد. چنانکه از عایشه سؤال شد آیا پیامبر به چیزى از اشعار شاعران تمثل مى‏فرمودند؟ عایشه در جواب گفت:
«شعر» مبغوض‏ترین سخنان نزد او بود؛ هر چند گاهى به شعر ابن قیس تمثل مى‏فرمودند اما آنرا دگرگون کرده و اول و آخر بیت را عوض مى‏کردند.(51)
ابوالفتوح رازى به روایتى غیر از روایت عایشه و به شعرى غیر از شعر ابن قیس استشهاد کرده است که پیامبر اکرم آنرا با تغییر و تصرف خواندند وقتى ابوبکر اعتراض کرد پیامبر در جواب او فرمودند: دانیم تا چگونه گفته است؛ لیکن نه شعر کار من است.(52)

مطلب چهارم. علم و اطلاع پیامبر به شعر دیگران.
در اینکه پیامبر علم و آگاهى به اشعار دیگران داشته و آنها را مى‏شناخته است شکى نیست. چنانکه از عبارت ابوالفتوح رازى و نظر صاحب روح البیان ـ که سابقاً مطرح کردیم ـ این نظر به خوبى تأیید مى‏شود. مضافاً اینکه مرحوم علامه امینى در تأیید این نظر چنین فرموده اند:
روزى پیامبر فرمودند: چه کسى شعر ابوطالب را براى ما انشاد مى‏کند؟ عمر بلند شد و گفت: یا رسول اللّه شاید این ابیات را در نظر دارید.
و ما حملت من ناقة فوق ظهرها
ابر و ادنى ذمه من محمد.
پیامبر فرمود: خیر. اینکه از اشعار ابوطالب نیست این شعر حسان بن ثابت است.
سپس حضرت على علیه السلام برخاسته و فرمود شاید این را اراده فرموده اید:
و ابیض یستسقى الغمام بوجهه
و بیع الیتامى عصمة للارامل
و ابیات دیگر را نیز خواندند. پیامبر فرمود: آرى.(53)
تا اینجا در طى چهار مطلب وجه ما علّمناه الشعر و اینکه پیامبر شاعر نیست معلوم شد. ضمن اینکه انه لقول رسول کریم. و ما هو بقول شاعر نیز از نظر بدور نماند. انشاء اللّه.
اما اینکه خداوند فرموده است: و ما ینبغى له (یس / 69) شعر گفتن شایسته پیامبر نیست. و این در حالى است که پیامبر اسلام آنقدر براى شعر ارزش قایل بودند که مردم را به حفظ و ثبت و ضبط آن امر مىفرمودند. چنانکه آنها را به تعلم و تعلیم قرآن دستور مى‏دادند و آن را یارى دین و جهاد در راه خداوند و تعالى دین مى‏دانستند و مرحوم علامه امینى مکررا به این مسأله تصریح فرموده اند.(54) و یا حضرت براى حسان بن ثابت منبرى قرار مى‏داد و حسان بر فراز آن در مدح پیامبر شعر مى‏سروده است و حضرت در شأن او چنین مى‏فرموده اند:
خداوند حسان را تا موقعى که از ما دفاع مى‏کند تأیید فرماید.(55)
و یا گاهى در سفرهاى طولانى حسان را به خدمت خود مى‏خواندند تا از شنیدن اشعار او کسب نیرو و استراحت کنند.(56) همچنین پیامبر در تأیید و تشویق شاعران اسلامى مکرر مى‏فرموده اند:
والذى نفس محمد بیده فکانما تنضحونهم بالنبل فیما تقولون من الشعر.(57)
سوگند به آن کسى که جان محمد در دست قدرت اوست با این اشعار گویى تیرهایى به سوى آنها پرتاب مى‏کنید.
آرى عنایت پیامبر در باره شعر و شاعران به قدرى است که وقتى کعب بن زهیر قصیده لامیه اش را در مسجد در محضر پیامبر قرائت کرد حضرت لباسى از برد یمانى به عنوان صله به او تقدیم فرمودند که بعداً معاویه همان لباس را به بیست هزار درهم خریدارى کرده و خلفا در عید فطر و قربان آن را به تن مى‏کردند.(58)
پیامبر در مورد یکى از شاعران مدافع اسلام چنین فرموده اند:
اهج المشرکین فان روح القدس معک ما هاجیتهم.(59)
مشرکین را هجو کن بدرستیکه تا زمانیکه آنها را هجو مى‏کنى جبرئیل همراه توست.
و همچنین موارد متعدد دیگرى که همه حکایت از توجه و عنایت پیامبر به شعر و شاعران دارد.
آرى این را مى‏دانیم که جبرئیل همان فرشته اى است که حامل وحى الهى به پیامبر اکرم است؛ اما به نص صریح حضرت در مواردى به کمک و تأیید شاعران اسلامى مى‏آید و این نیست مگر عنایت ربانى و لطف نبوى به شعر و شاعران.

عنایت و توجه ائمه (علیهم السلام)
در زندگى ائمه (علیهم اسلام) که نظر مى‏افکنیم مى‏بینیم هر کدام به طریقى شعر و شاعرى را مورد عنایت و لطف خود قرار داده اند و چه بسا بعضى از آن بزرگواران خود نیز شعر و اشعارى سروده باشند. چنانکه از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام نیز اشعارى زیادى نقل کرده اند و حتى دیوانى به امام على علیه السلام نسبت داده شده است.(60) و از جمله توصیه‏هاى امام صادق علیه السلام به شیعیان این است:
به فرزندان خود اشعار عبدى را بیاموزید که او بر دین خداست.(61)
با توجه به این دیدگاه از پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و به تبع آنها علما و بزرگان از دانشمندان اسلامى که همه لطف و عنایت خاصى به شعر و شاعران دارند چرا خداوند متعال فرموده و ما ینبغى له. شعر گفتن شایسته پیامبر نیست.
در جواب این بیان شریف و ذکر حکمت این قول رفیع با اتکا به تفسیر شریف نمونه(62) که معیار کلى مباحث این قسمت مدیون آن نوشتار است، توضیحاتى داده مى‏شود.
1 ـ همانطورى که گفته شد اگر پیامبر شعر مى‏سرودند، با توجه به تهمتهاى قریش از جمله اینکه حضرت شاعر است ممکن بود این شبهه براى عده اى پیش بیاید که این آیات نازله واقعاً شعر است و پیامبر نیز شاعر است؛
2 ـ شأن و مقام پیامبر بالاتر از آن است که شعر بگوید؛ چرا که شعر مرکب از مخیلات و مکذوبات و آمیخته‏هاى دیگرى است و این براى پیامبر که رسول خداست جداً مناسب نبوده بلکه موجب کسر شأن حضرت مى‏باشد. در حالیکه پیامبر گرامى با وحى الهى آن معدن حقایق و واقعیت‏ها که خود سرچشمه از منبع لایزال الهى دارد بهره‏مند مى‏شده است؛ لذا شخصیتى با این مقام و موقعیت احتیاجى به شعر ندارد؛(63)
3 ـ شعر از عواطف متغیر انسانى سرچشمه مى‏گیرد و همیشه در حال دگرگونى است. در حالیکه پیامبر و افکار عالى او حقایق ثابت و غیر قابل تغییر آسمانى است که تا روز قیامت براى تمام جهانیان مطرح است؛
4 ـ معمولاً شاعران در موارد زیادى لطافت شعر خود را با اغراق و مبالغه گویى مى‏رسانند. در حالیکه پیامبر از طریق وحى بدون هیچ اغراق و مبالغه اى افکار عالى اسلام و قرآن را به بهترین وجه به مردم ابلاغ فرمودند.
آرى این قرآن است که از ابتدا تا انتها با آن گستردگى فوق العاده و جذابیت فوق تصورش ذره اى از اغراق و مبالغه را در آن نمى‏یابیم؛
5 ـ شاعر در موارد بسیارى به جهت زیبایى و لطافت و ردیف شدن قافیه و سجع خود را تسلیم الفاظ مى‏کند و نوعاً از حقایق و واقعیت‏ها بدور است؛ اما قرآن با همین الفاظ متداول بهترین حقایق و واقعیت‏ها را با بیانى جذاب و فوق العاده گیرا مطرح فرموده است؛
6 ـ شعر هر چقدر جالب و عالى باشد محدود به زمان و مکان و گروه خاصى است؛ اما قرآن بدور از هر گونه محدویت بیانگر بهترین و کاملترین واقعیت‏ها بوده و گاهاً با عباراتى کوتاه بالاترین معارف را به بشریت معرفى نموده است؛
7 ـ با نگاهى به موقعیت شعر در زمان جاهلیت که بیشتر مولود زندگى شاعر، اموال طبیعى و اجتماعى او بود و مشهورترین موضوعات او وصف، مدح، رثا و هجاء، فخر و غزل و خمر بود. خصوصا با توجه به اینکه مردم اعتقاد به این داشتند که شاعر را شیطان و یا جنى است که مطالب را به او القاء مى‏کند، بهتر مى‏توان به حکمت آیه شریفه پى برد.
تذکر این نکته خالى از اهمیت نیست که تمام این موارد نسبت به مقام رفیع نبوت است و موقعیت ناهنجار شعر جاهلیت. والا شعر نفساً امرى است مطلوب و مى‏تواند در تعالى امور مثمر ثمر باشد. چنانکه پیامبر فرموده اند:
ان من الشعر لحکمة و ان من البیان لسحرا(64)
بعضى اشعار حکمت و پاره اى از سخنان سحر هستند.

دیدگاه قرآن در باره شاعران
گفته شد که شاعر از مقام و موقعیت فوق العادهاى برخوردار بوده به حدى که بالاتر از خطیب و رفیع‏تر از جنگنجو بوده است. و با پیدا شدن شاعرى در قبیله مجالس جشن و سرور برگزار مى‏گردید که قبیله صاحب شاعرى شده است که در واقع او زبان گویاى قبیله خواهد بود و با اشعارش هم مى‏تواند تألیف قلوب نماید و هم دشمنان را هجو کند. و با رجزهایش جنگجویان را تشویق کرده و پیروزیها را نصیبشان نماید. و با رثاهایش مصائب و مصیبت‏ها را بیان کند و مصیبت زدگان را تسلى خاطر دهد...
از جمله آیات نازله در این کتاب شریف چند آیه است که با بیان اوصاف شاعران دیدگاه خود را نسبت به آنها بیان داشته و بهمین مناسبت یک سوره از قرآن بنام الشعراء(65) نام گرفته است.
خداوند در آیاتى از این سوره ابتدا در مقام نفى و رد شاعران آنها را طرد کرده اما براى اینکه این توهم پیش نیاید که چرا؟ و علت رد آنها چیست؟ اوصافشان را به خوبى بیان فرموده که علت طرد آنها وجود آن خصائص است. در آخر با یک استثنا شاعران مورد نظر را با بیان اوصافشان مورد توجه و عنایت خاص خود قرار داده است.
آیات دسته سوم از آیات مربوط به شعر و شاعرى که شامل چهار آیه آخر سوره شعراء مى‏باشد بیانگر همین دیدگاه است.

شأن نزول آیات
بعضى گفته اند که آیات در باره تنى چند از شاعران قریش که پیامبر را ناسزا گفته بودند نازل شده است. اما مشهور بین مفسران این است که آیات دربر گیرنده تمام شاعران جاهلیت و کفار بوده و همچنین در تمام مکانها و زمانها شاعران هم فکر و عقیده و مشترک در این اوصاف را در بر مى‏گیرد.
خط مشى و سیر فکرى شاعران با پیامبر اکرم متفاوت است.
خداوند در این آیات ضمن رد و طرد اینگونه شاعران خط مشى آنها را که مغایر با سیر فکرى و عملى پیامبر اکرم است معرفى کرده که به مواردى از آنها اشاره مى‏شود:(66)
1 ـ شاعران در عالم خیال و پندار حرکت مى‏کنند ولى پیامبر مملو از واقع بینى براى نظام بخشیدن به جهان بشریت سیر مى‏کند؛
2 ـ شاعران غالباً طالب عیش و نوشند و در بند زلف و خال یار؛
3 ـ آنها معمولاً در پندارها و تشبیهات شاعرانه خویش گرفتارند؛ حتى هنگامى که قافیه‏ها آنها را به این سمت و آن سمت مى‏کشاند، در هر وادى سرگردان مى‏شوند؛
4 ـ آنها غالباً در بند منطق و استدلال نبوده و اشعارشان از هیجاناتشان تراوش مى‏کند و این هیجانات و جهتهاى خیالى هر زمان آنان را به وادى دیگرى سوق مى‏دهد؛
5 ـ هنگامى که از کسى راضى و خوشنود شوند او را با مدائح خود به اوج آسمانها مى‏برند هر چند که او مستحق قعر زمین باشد و از او فرشته اى زیبا مى‏سازند هر چند شیطانى لعین باشد و هنگامى که از کسى برنجند چنان به هجو او مى‏پردازند که گوئى مى‏خواهند به اسفل السافلینش بکشانند هر چند موجودى آسمانى و پاک باشد؛
6 ـ شاعران غالباً مردان بزمند نه جنگاوران رزم؛ اهل سخنند نه اهل عمل.
خدا فرموده است: «انهم یقولون ما لایفعلون.» و این در حالى است که پیامبر با خط مشى با محتوا و حساب شده وحى و قرآن که سرتاسر عمل به موازین و مبانى عالى کمال است و سیر فکرى و عملى قابل توجهش هیچ سنخیت و ارتباطى با آن سیر فکرى شاعران نداشته و ندارد.

بیان آیات
با توجه به آن سیر فکرى بیان شده اوصافى را که قرآن براى شاعران مطرح فرموده است به شرح زیر هستند:
1 ـ پیروان آنها گروهى گمراهند؛ یتبعهم الغاوون.
2 ـ آنها مردمى بى هدف و متأثر از هیجانهایند؛ انهم فى کل واد یهیمون.
3 ـ سخنانى مى‏گویند که خود به آن عمل نمى‏کنند. انهم یقولون مالا یفعلون.
با مراجعه به تاریخ، عقل، عرف و... کاملاً معلوم مى‏شود که پیامبر اکرم دقیقاً در مقابل این اوصاف است.

بیان اوصاف شاعران اسلامى:
1. مؤمن به خدا و اسلام و مبانى قرآن؛ الا الذین آمنوا...
2. اعمال صالح پیشه مى‏کنند؛ و عملوا الصالحات...
3. همیشه بیاد خدا هستند؛ و اذکروا الله کثیراً...
4. در مقابل ظلم و ستم مقاوم بوده و دادخواه مظلومانند. و انتصروا من بعد ماظلموا...
در روایات است وقتى که این آیات نازل شد عده اى از شاعران خدمت پیامبر رسیدند. در حالیکه گریه مى‏کردند و مى‏گفتند ما هم جزو شاعران هستیم در حالیکه خداوند این آیات را نازل فرموده است. پیامبر قسمت آخر آیه را براى آنها تلاوت نموده و فرمود: شما از اینها هستید.(67) الا الذین آمنوا...
پس معلوم شد که نفس شعر مذموم نیست چنانکه هر که شاعر شد مطرود و مغضوب الهى نخواهد بود. بلکه همانطورى که شعر در مواردى بسیار مورد پسند است شاعر نیز به تناسب آن مورد نظر و عنایت است.
بقول منوچهرى دامغانى(68) که در یکى از قصایدش چنین سروده است:
گر مدیح و آفرین شاعران بودى دروغ
شعر حسان بن ثابت کى شنیدى مصطفى؟
بر لب و دندان آن شاعر که نامش بابغه است
کى دعا کردى رسول هاشمى. خیر الورى؟

در خاتمه بحث جمله‏هایى از گفتار دانشمند محترم جناب آقاى قرشى را یادآور مى‏شویم.
«نا گفته نماند در قرآن به شعر جاهلیت و شعر غیر مسئول حمله شده است. شعرى که در خدمت هوسهاى شخصى است و به جهت آن شعر سروده مى‏شود و قابل پیاده شدن در عمل نیست. مثل تابلوهاى خیالى که نفعى به حال جامعه ندارند و فقط اشخاص میلیونر آنها را با قیمت گزاف مى‏خرند. آرى اینگونه اشعار غیر مسئول و مضر و محصول خیالبافى مورد حمله قرآن قرار گرفته است و قرآن نسل آنها را قطع کرد. ولى بعدها خلفا آن را زنده کردند و به شاعران مطرب کیسه‏هاى زر دادند».(69)
و گرنه شعر مفید و مبین حقیقت مورد نظر قرآن و اولیاى دین است چنانکه از استثنا در آیه اخیر روشن گردید.
اصولاً سخنى که از روى وهم و خیال باشد خواه بصورت نظم باشد، یا نثر، در اسلام مذموم است. ولى بیان حقایق در هر قالبى که باشد ممدوح و مورد نظر است.(70)

منبع:فصلنامه نامه مفید، شماره 4

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :