چرا امام باید برترین انسان ها باشد؟

چرا امام باید برترین انسان ها باشد؟

ویژگى هاى امام
بدان که در هر عصرى از اعصار، مردان الهى نغمات الهى را در گوش ها طنین انداز مى کنند و ایشان حضرات اولیایند که طالبین حقیقت را از رحیق صهباى ازلیّت سرمست نموده و در عالم ملکوتى و لاهوتى به تأدیب مى پردازند تا بدین وسیله سلسله ى تکامل انسانى باقى و ماء معین معانى احکام که اصل اصیل غصون تربیت است در جویبار دل هاى عارفان جارى گردد.[1] شیعه ى امامیه ایشان را امامان و پیشوایان خود به شمار مى آورد و بر این باور است که آنان از ویژگى هایى برخوردارند که دیگر انسان ها از آنها بى بهره اند. در این نوشتار تنها به دو ویژگى امام از نگاه شیعه ى امامیه نظر مى افکنیم.
سوال : چرا امام باید برترین انسانها باشد؟ بهروز محمدى منفرد
جواب : یکى از ویژگیهاى اساسى امام که مورد اختلاف مسلمانان واقع شده،بایستگى برتربودن امام از سایرافراد امت است. شیعه ى امامیه و برخى ازعلماى اهل سنت افضلیت را از شرایط امامت مى دانند[2] و در مقابل، دیگرعلماى اهل سنت و جماعت و بسیارى ازمعتزلیان و خوارج و زیدیه چنین شرطى را براى امامت قایل نشده اند و تقدیم مفضول بر فاضل را جایز مى دانند.[3]
در این نوشتار مسئله ى افضلیت امام، تنها از دیدگاه شیعه بررسى مى شود.
گستره ى افضلیت
افضلیت امام دایره ى گسترده اى دارد که هم شامل کمالات دنیوى و فضایل ظاهرى، همانند علم ،تدبیر، ذکاوت و شجاعت و... و هم در بردارنده ى سعادت و تعالى معنوى است; به این معنا که ثواب و پاداش و بهره ى اخروى او از دیگر مردم بیشتر باشد و علاوه برآن، تمامى مسئولیت هاى مربوط به امر امامت را شامل مى شود.
شیخ طوسى مى گوید:
و یجبُ أن یکون الامامُ افضلَ من کلّ رعیته فى کونه اکثر ثواباً عند الله و فى الفضل الظاهر;[4] و باید امام از رعیتش افضل و برتر باشد، هم در بیشتر بودن ثواب نزد خداوند و هم در فضل و کمال ظاهرى.
سید مرتضى نیز مى نویسد:
در استحقاق براى امامت، تنها عصمت شرط نیست، بلکه شرط است که امام در فضیلت ظاهرى و کثرت ثواب از دیگران برتر باشد.[5]
بنابراین گستره ى افضلیت امام شامل تمامى کمالات و فضایل ظاهرى و سعادت و تعالى و ثواب اخروى مى شود.
دلیل افضلیت امام
الف) ادله ى عقلى
1. تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است.
این دلیل، تنها دربردارنده ى بایستگى افضلیت امام در گستره ى کمالات دنیوى و فضایل ظاهرى و هم چنین ویژگى هاى مربوط به امر امامت است.
علامه حلى (ره) در تبیین این دلیل مى گوید:
امام یا در فضایل مساوى با امت است و یا ناقص تر از آنها و یا افضل از آنها; فرض اول محال است، زیرا در صورت تساوى بین امت و امام، ترجیح یکى بر دیگرى به امامت محال[6] است; از فرض دوم نیز محال عقلى پیش مى آید، زیرا عقلا ممکن نیست که مفضول بر فاضل مقدم گردد; بنابراین، فرض سوم مطلوب و متصور است.[7]
هم چنین شیخ طوسى(ره) بیان مى دارد:
دلیلِ این که امام باید در ظاهر افضل باشد این است که ضرورتاً تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است; زیرا به عنوان نمونه، قبیح است که یک حاکم، کسى را رییس خطاطان چیره دست و ماهر بکند که مانند کودکان خط مى نویسد و خطش از آنان برتر نیست و هم چنین قبیح است کسى را رییس فقهایى همانند ابوحنیفه و شافعى و... بکند که در فقه از آنان ضعیف تر است. آرى عقلاى عالم این فعل حاکم را زشت مى شمارند; زیرا تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است; و از آن جا که خداوند امام را نصب کرده است، بایستى کسى را نصب کند که در علم و گمان ما از همه افضل باشد.[8]
بنابراین، عقلا تقدیم مفضول بر افضل قبیح است و متکلمان امامیه به طرق مختلف این قاعده را در انطباق بر امامت تبیین نموده اند.[9]
2. هدف از بعثت انبیا آن است که نفوس مردم کامل شود; بنابراین پیامبر باید در صفات کمال از مردمى که به سوى آنان برانگیخته شده است کامل تر و افضل باشد تا بتواند آنها را هدایت و کامل کند، و روشن است اگر در بین مردم کسى برتر از نبى و یا مساوى با ایشان باشد هدایت پیامبر در او تأثیرى ندارد، در حالى که غرض از فرستادن رسولان این است که تمام مردم هدایت ،تزکیه و تربیت شوند و به کمال نهایى برسند. پس از روشن شدنِ این مسئله در مورد نبى، لازم است که امام نیز از مردم در صفات کمالى هم چون شجاعت، کرم، عفت، صدق، عدل، تدبیر، علم و حلم و خلق و... افضل باشد; چون قائم مقام و نایب پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در تمامى امور ـ جز تلقى وحى ـ است.»[10]
این دلیل نیز لزوم افضلیت امام را در ویژگى ها و فضایل ظاهرى و کمالات دنیوى ثابت مى کند.
3. دلیل دیگر عصمت است که به برترى امام در کمالات و ثواب بیشتر اخروى اشاره دارد.
متکلمان امامیه با ادله اى همانند «حافظ شریعت» و «امتناع تسلسل»، لزوم عصمت امام را ثابت نموده اند.[11]
بنابراین، چنانچه کسى هم عصمت علمى[12] و هم عصمت عملى[13] داشته و از هرگونه خطا و اشتباه و گناهى ـ آن هم به سبب ایمان و یقین قلبى و اختیار خود ـ برحذر باشد، از دیگر افراد بشر که همواره مرتکب خطاها و اشتباهات و گناهان کوچک و بزرگ مى شوند، برتر و افضل است و از ثواب و بهره ى اخروى بیشترى برخوردار مى شود. شیخ طوسى مى گوید:
وجود عصمت در امام دلالت مى کند بر این که ثواب و بهره ى اخروى و پاداش امام بیشتر است و چنانچه عصمت امام ثابت شود، قطع پیدا مى شود بر این که امام از نظر ثواب از دیگران برتر است.[14]
4. امام حجت خدا،[15] انسان کامل[16] و غایت خلقت[17] است. پژوهشگران امامیه درنوشتارهاى پرشمار امام شناسى مقامات و مراتب وجودى فوق رابراى رییس عامه ى انسانها در امور دین و دنیا ثابت نموده اند و هم چنین بیان کرده اند که امام قطب عالم امکان[18]و محور هستى، فلسفه ى خلقت[19] و خلیفة الله در زمین است; و بدیهى است که شخصى با این درجات و مقامات عالى عرفانى از ارزش والاى معنوى و متعالى برخوردار است و مقرب ترین شخص درگاه الهى به شمار مى آید و بى تردید بهره هاى معنوى و ثواب و پاداش اخروى چنین شخصى نیز بیشتر از دیگران است.
5. دلیل دیگر قاعده ى لطف است. لطف آن است که بنده را به طاعت نزدیک و از معصیت دور گرداند و امامت از بارزترین مصادیق آن به شمار مى آید.[20] روشن است امامى که تنها با انگیزه ى الهى و نزدیک کردن مردمان به طاعت و دور گرداندن آنها از گناه آن هم به عالى ترین شکل ممکن و به نحو اتم و اکمل، سبب گردد که دیگران به خدا نزدیک تر و درنتیجه از ثواب اخروى برخوردار، و به سعادت و تعالى اخروى نایل شوند، خود از ثواب و بهره ى اخروى بیشترى برخوردار است. به یقین، خورشیدى که همگان از نعمت نورش بهره مى گیرند خود از نور بیشترى برخوردار و بلکه عین نور است.
ب) ادله ى نقلى
1. (أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى);[21] آیا کسى که به حق هدایت مى کند سزاوارتر است که تبعیت شود، یا کسى که هدایت نمى شود مگر این که او را هدایت کنند؟!
این آیه یکى از واضح ترین آیات قرآن است که بر افضلیت امام دلالت دارد.[22] و از آن استفاده مى شود که تقدیم مفضول (کسى که به واسطه ى دیگرى هدایت مى شود یا اصلا هدایت پذیر نیست) بر فاضل (که داراى هدایت ذاتى است) قبیح است[23] و امام برترین انسان ها در انجام مسئولیت هاى امامت وکمالات ظاهرى است.
نکات مهم آیه در دلالت بر افضلیت
الف) مراد از هدایت به حق، رساندن به مطلوب است، نه نمایاندن راهى که منتهى به حق مى شود.
ب) مراد از (أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى)کسى است که به خودى خود هدایت نمى شود، که هم شامل کسانى است که به وسیله ى دیگرى هدایت مى شوند و هم کسانى که اصلا هدایت نمى شوند، نه بنفسه و نه بواسطه ى غیر، نظیر بتها و خدایان دروغین که قابلیت هدایت به واسطه غیر را نیز ندارند.
ج) هدایت به حق به معناى رساندن به مقصد، تنها شأن خدا و کار کسى است که بنفسه هدایت شود; و هدایتش به واسطه ى غیرنباشد.
یعنى بین او و خدا واسطه اى در امر هدایت نباشد که شامل انبیا و اولیا مى شود.»[24]
د) «امام باید معصوم از گناه و اشتباه باشد والا مهتدى بنفس نبوده و خود راه را نیافته و در هدایت محتاج به غیر است».[25]
با توجه به نکات فوق مى توان گفت آیه ى ذکر شده دلالت دارد بر این که تنها کسى لیاقت و شایستگى براى امامت و پیشوایى دیگران را دارد که «خود هدایت ذاتى و بدون واسطه داشته و عمل او به هدایت خود و به تأیید الهى و تسدید ربانى صورت گرفته باشد»[26]که چنین شخصى سعید و پاک و معصوم و افضل و برترین انسان هاست و اوست که مى تواند هدایتگر جامعه باشد، نه کسانى که یا اصلا هدایت شدنى نیستند و یا به واسطه ى دیگرى هدایت مى شوند که در هر دو صورت، معصوم نبوده و مفضول هستند.
2. (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ);[27] بگو آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند برابرند!
این آیه به خردمندان یادآور مى شود که چگونه امکان دارد یک شخص عالم تر، پرهیزکارتر و شریف تر از نظر حسب و نسب، فرمان بر و مطیع کسى باشد که از او، در این موارد پایین تر و پست تر است![28]
بنابراین، با توجه به این آیه مى توان گفت امام باید افضل از دیگر افراد امت باشد.
3.امام رضا(علیه السلام) مى فرماید:
امام یگانه ى زمان است، کسى به مقام اونمى رسد، هیچ دانشمندى با او برابرى نمى کند، بدل و مانند و همتایى ندارد، و همه ى فضایل را دارد بدون آن که آنها را درخواست نماید، بلکه داشتن آن فضایل امتیازى است که خداوند به فضل خود به او عطا فرموده است و... .[29]
این روایت گواهى است بر این که فضایل امام در بالاترین سطح خود است به گونه اى که هیچ یک از انسان ها و خلایق به پاى او نمى رسند و جایگاه او، هم در ظاهر و هم در نزد خداوند، بالاتر از همگان است، البته گفتنى است این روایت ارشاد به حکم عقل و مؤید آن است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ر. ک: على اللهوردیخانى، نبوت و امامت، (مشهد، 1379)، پشت جلد کتاب.
[2]. ر.ک: شیخ احمد غزنوى، اصول الدین، تحقیق: دکتر عمرو فسیق، (بیروت: دارالبشائر الاسلامیة)، ص 275; و ابن تیمیه که از سلفیان به شمار مى آید مى گوید: «تولیة المفضول على الفاضل ظلم عظیم». ر.ک: میلانى، الامامه، ص275; و هم چنین از اشعرى نقل شده است که: «امام باید افضل اهل زمان خود باشد; زیرا تقدیم مفضول برفاضل قبیح است.» ر.ک: تفتازانى، شرح المقاصد، تحقیق: عبدالرحمن عمیره، (قم: منشورات رضى)، ج 5، ص246; و هم چنین ماوردى و فراء لزوم این شرط را براى امام متذکر شده اند ر. ک: الاحکام السلطانیه، محمدبن حسین الفراء، اعلام اسلامى، (تهران، 1406)، ص 7.
[3]. ر. ک: عبدالجبار معتزلى، المغنى، ج 20، ص 203، (قاهره: دار المصر للتألیف، و ر. ک: شرح المقاصد، ج5، ص233.
[4]. شیخ طوسى، الاقتصاد، (تهران: منشورات مکتبة جامع چهل ستون)، ص 190.
[5]. اقتباس از: شریف المرتضى، الشافى فى الامامة، (قم: ناشر اسماعیلیان، چ دوم)، ج اول، ص 328.
[6]. مراد از محال، استحاله ى ذاتى نیست بلکه مراد آن است که عقلا وقوع آن قبیح است.
[7]. ر. ک: علامه حلى، کشف المراد، تحقیق آیت الله سبحانى، (قم: مؤسسه امام صادق)، ص 187.
[8]. شیخ طوسى، همان، ص 191.
[9]. ر. ک: علامه حلى، باب حادى عشر، (قم: انتشارات نوید اسلامى،) ص 75 و ر. ک: سید مرتضى، همان.
[10]. اقتباس از: محسن خرازى، بدایة المعارف الالهیه، (قم: مرکز مدیریت حوزه ى علمیه)، ج 2، ص 1 ـ 50.
[11]. ر. ک: کتاب هاى متعدد کلام، بخش عصمت و ر. ک: على ربانى گلپایگانى، فصلنامه ى انتظار، ش 11 و 12 بهار و تابستان 1383، ص 72 به بعد.
[12]. عصمت از خطا و اشتباه.
[13]. عصمت از گناه.
[14]. الاقتصاد، همان.
[15]. قال ابى جعفر(علیه السلام): «و الله ما ترک الله ارضاً منذ قبض آدم(علیه السلام) الاّ و فیها امام یُهتدى به الى الله و هو حجّته على عباده و لا تبقى الارض بغیر امام حجة و لله على عباده». ر. ک: ملاصدرا، شرح اصول کافى، (تهران: مؤسسه تحقیقات و مطالعات فرهنگى، 1367) ص 485 به بعد.
[16]. على ربانى گلپایگانى، «فلسفه امامت»، فصلنامه ى انتظار، ش 7; بهار 82، ص 43.
[17]. ر. ک: على اللهوردیخانى، نبوت و امامت، (مشهد: آستان قدس رضوى)، ص 74.
[18]. ر. ک: جلال الدین آشتیانى، شرح مقدمه ى قیصرى، (قم: انتشارات دفترتبلیغات اسلامى)، ص 726.
[19]. على ربانى گلپایگانى، همان.
[20]. ر.ک: مجله ى صباح، ش 11و12، ص 56 ـ 65.
[21]. سوره ى یونس، آیه ى 35.
[22]. میلانى، همان، ص 76.
[23]. ر.ک: علامه حلى، الرسالة العدلیه، ص83 و ر.ک: شبر، حق الیقین، ج 1، ص 140.
[24]. محمد حسین طباطبایى، المیزان، (قم، جامعه مدرسین)، ج 10، ص 60، ذیل آیه 35 سوره ى یونس.
[25]. همان، ج 1، ص 271، ذیل آیه ى 124، سوره ى بقره.
[26]. همان.
[27]. سوره ى زمر، آیه ى 9.
[28]. علامه حلى، نهج الحق، ص 268.
[29]. کلینى، اصول کافى، ج 1، ص 201.

  
نویسنده : ali gooliof ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :